تبليغاتX
یاداشت های خلوت تنهائی

یاداشت های خلوت تنهائی

دفاع از آزادی بيان به سبک جدید !!!!!

الهام درباره مقاله همسرش (پست قبلی ) گفت:

«من به آزادی بيان، آزادی گفتار و آزادی نوشتار اعتقاد دارم و در مجموع معتقدم هركس بايد پاسخگوی گفتار و قلم خود باشد و هركس حق دارد نوشته‌ای را بخواند، نقد كند و بپذيرد.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:27  توسط ق - غریب  | 

بدون شرح .... در مورد تحمل عقاید دیگران

فاطمه رجبی، همسر غلامحسين الهام، سخنگوی سابق شورای نگهبان و سخنگوی كنونی احمدی نژاد كه اخيرا رئيس دفتر وی نيز شده است، مقاله ای در حمايت از بهم زدن جلسه سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم نوشته است. بخوانيد:

 

«اين احكام شديد در مورد مفلوك هايی چون "اكبر گنجی” هم نيست... اين تنبيه های رعب آور درباره "محمد رضاخاتمی” برادری كه رانت "محمد خاتمی” را بهره مند شد و پس از بهره مندی از منابع سياسی و اقتصادی ملت، ....!احكام مورد بحث پيرامون "عدم مشروعيت" سازمان مجاهدين انقلاب هم نيست كه توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم "نا مشروع بودن" آن به لحاظ  "مبانی فكری” صادر شد! و نيز "سروش" و همپالكی هايش را هم كه اصول و مقدسات دين و مذهب را تخطئه كردند، ... شامل نمی شود. همچنين دريوزگانی چون "سعيد حجاريان"…..سخن كوتاه! احكام مذكور را دادگاه ويژه روحانيت صادر كرده است. از اين روی قطعاً محكومان در كسوت روحانيت می‌باشند!؟ بنابراين شايد بتوان تصور كرد اين احكام، مجازات آن دارندگان لباس روحانی است كه در پرتو توسعه اقتصادی و توسعه سياسی ۱۶ سال تمام تئوری پردازان دين‌سوزی و فرهنگ‌ستيزی بودند يا كسانی از اين افراد كه با داشتن مسئوليت قوه مجريه، كودتای خزنده‌ای عليه دين، شريعت و روحانيت و مرجعيت را بی‌باك و صريح و شفاف سردمداری كردند! شايد حكم مجازات آن دارنده لباس روحانی است كه رياست جمهوری خود را آغاز عصر خردگرايی اعلان داشت، و دوران طلايی حضرت امام(ره) را دوران حاكميت احساس و عاطفه ناميد و دين و ارزش‌ها را بنابر سليقه و خواست خود و عشيره‌اش تفسير كرد و حاكميت داد. او كه آقازاده‌ها، برادران و برادرزادگان و مديرانش مافيای قدرت و ثروت تشكيل دادند و سرنوشت ملت و منافع ملی را در دستان خود گرفتند، و دخترش، جنگ با شريعت را پيشگام شد و هم‌اكنون در انگليس با نويسندگان دوران پهلوی به كار علمی- فرهنگی مشغول است و اين مصائب به انجام نرسيد، مگر با پشتوانه سياسی پدر، و رئيس قبيله. ملت حق دارد تصور نمايد اين احكام مربوط به كسی است كه با داشتن لباس و نام روحانی، دستور بانك جهانی و صندوق بين‌المللی را در تعديل حجاب در منبر نماز جمعه تئوريزه نمود، و آنچه از فساد و بی‌حجابی و نابسامانی فرهنگی در امروز رواج دارد، آغازگرش هم اوست كه بنام تفسير قرآن و تبيين احكام با اجرای دخترش به جامعه ارزانی كرده! كسی كه امروز تعرض به ولايت فقيه را آشكارا بيان می‌دارد و تحمل به هدم آن را در خبرگان آتی، مورد توجه قرار داده است و فرزندش در انتخابات نهم، اين وعده را صريحاً بيان داشت و خود به عنوان يك دستورالعمل در حال پی‌گيری آن است-......در جايگاه رياست جمهوری مهد تشيع فرياد برآورد: اگر دين در برابر آزادی بايستد درهم خواهد شكست و سند اين جنگ و شكست را مشروطه پليد انگليسی دانست و در ۸ سال حاكميت خود، فرهنگ‌سوزی را نهادينه كرد و امروز با فريبكاری نگران دين است و از خرافه‌گرايی می‌نالد!هم او كه طلايه‌دار آمريكاپرستی شد .....، در عين آنكه لشگر اراذل اصلاح‌طلب، بارها در اوباش‌گری‌های خيابانی شعارهای ضد اسلامی سردادند و او با تحمل و مدارا به تحسين‌شان پرداخت. وی كه ماجرای ۱۸ تيرماه سال ۱۳۷۸ را به عنوان يكی از پروژه‌های بحران‌سازی عليه نظام اسلامی در پرونده خود دارد و شعار “آزادی انديشه- با ريش و پشم نمی‌شه” از دستاوردهای بزرگ او برای تخريب اسلام و روحانيت و ارزش‌های الهی مردم مسلمان می‌باشد و هرآنچه گسترش بدحجابی فساد و فحشاء فكری، سياسی و اخلاقی است با نام او و رياست جمهوری او عجين است .... همان‌ گفتگويی كه نخستين استقبال كننده آن آمريكای جنايتكار بود و امروز، اين به اصطلاح روحانی با داشتن منبع مالی؟! دور دنيا می‌چرخد و اسلام را با تفسير پروتستانی و غرب‌پسند تبليغ ميكنند... در جايگاه نخستين رئيس جمهور دهه دوم، توسعه را حاكميت داد و خود مسئول و مجری اهداف ويرانگر فرهنگی، سياسی و اقتصادی آن شد و علاوه بر ۸ سال دوره خويش، ‌۸ سال اصلاح‌طلبی را هم معماری كرد ..... و يا با مسخرگی به آن پرداخت و در انتخابات نهم، با فيلمی موهن به ساحت پاك روحانيت خدشه فراوان وارد ساخت .....، و آنگاه كه با قهر ملی، مجبور به ترك صحنه شد، در مقام يك اصلاح‌طلب تمام عيار، براندازی آراء و خواست قاطع ملت را دنبال كرده، و با ترفندهای پی در پی به انتقام‌گيری از اسلام‌خواهی يكپارچه مردم و عدالت محوری رئيس جمهور منتخب آنها می‌پردازد........و امروز كه آگاهی دينمدارانه ملت آنان را طرد كرده است در مجمع تشخيص مصلحت نظام، محفل تشكيل داده‌اند، قوچانی و سعيد حجاريان را برای تشخيص و تدوين استراتژی مصلحت نظام اسلامی در سرای امام عصر(عج) بكار می‌گيرند، و پی در پی نسبت به دين و اقتصاد و سياست خارجی دل نگرانی بروز می‌دهند! يعنی اينكه ما به هيچ روی “خواست ملت را در كنار زدن عوامل و اسباب ذلت و تسلی و سازش ۱۶ سال گذشته در قوه مجريه، تمكين نمی‌كنيم،......در نهايت ممكن است ملت بپندارد كه دادگاه قم اين احكام را برای آن در بردارنده لباس روحانی صادر كرده است كه در مقام دبيری شورای امنيت ملی در دولت گذشته تعليق ۲ سال و اندی تمام مراكز تحقيقات انرژی هسته‌ای را موجب شد و بالا بردن دستها را در برابر چپاولگران و سلطه‌جويان آمريكايی و اروپايی اعلان نمود، و اين شاهكار بی‌سابقه را در راستای اغراض دشمنان اسلام، نقطه درخشان فعاليت ديپلماتيك خود و دولت سابق خواند، و امروز در برابر افتخارآفرينی احمدی نژاد برای تشيع و اسلام و ايران، شعار قاجاری سر می‌دهد كه تازه به دوران رسيده‌ها توان كار ندارند. .........اما نه! مجازات وحشت‌زای مذكور در باره چند طلبه حوزه جعفري(ع) است كه جرم مخوف آنان تنها درخواست سؤال از هاشمی رفسنجانی است. ......... اگر قرار است پس از ۱۶ سال حاكميت ويرانگر توسعه كه شيرازه اقتصاد در كشور از هم گسيخت، خويشاوند سالاری بيداد نمود، فساد اخلاقی در جامعه نهادينه شد. بيگانگان با خيال راحت چشم طمع به استقلال، اقتصاد دين و آئين ملت دوختند، طلاب حوزه علميه قم به جرم درخواست سؤال اينگونه بايد قلع و قمع شوند، وضع منتظران پرسشگران و دردمندان از ديگر قشرهای ملت چگونه خواهد بود؟»

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 9:41  توسط ق - غریب  | 

خبر بلبل این باغ مپرسید از من ناله ای می شنوم کز قفسی می آید

زهره اسلاميان، همسر علی‌اكبر موسوی خويينی روز گذشته اعلام داشت: روز گذشته در دفتر بازپرس پرونده شوهرم موفق به تماس تلفنی با او شدم. او گفت كه وضعيت جسمی مناسبی ندارد و تمايل دارد با پزشك معالجش ملاقاتی داشته باشد و تحت نظر او درمان شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:49  توسط ق - غریب  | 

بيانيه اينشتاين/راسل

اينشتاين (فيزيکدان نظريه پرداز)چند روز قبل از مرگش در 18 آوريل 1955 همراه با برتراند راسل (فيلسوف رياضی دان)بيانيه ای را امضا کرد که به بيانيه اينشتاين/راسل معروف شد: "اگر بخواهيم انتخاب کنيم، در مقابل ما جهانی از پيشرفت مداوم در شادي، دانش و خرد وجود دارد. آيا بايد به جای آن مرگ را انتخاب کنيم چون نمی توانيم نزاع های خود را فراموش کنيم؟ ما به عنوان انسان از بشريت تقاضا داريم: به خاطر داشته باشيد انسانيت خود را، وفراموش کنيد بقيه چيزها را. اگر بتوانيد چنين کنيد، راه برای بهشتی جديد باز خواهد بود، اگر نتوانيد، در مقابل شما خطر مرگی عام قرار دارد"
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 15:35  توسط ق - غریب  | 

درجه بندی انسانها در مورد بخشش به دیگران از نظر قدما

کریم

یعنی کسی که در بخشش دیگران را برخود ترجیح میدهد  مثل کسی که خودش گرسنه بماند تا دیگری را سیر کند .

سخی

یعنی کسی که هنگام بخشش  کم و بیش خود و دیگران را به یک میزان اولویت می دهد مانند کسی که غذایش را با گرسنه ای تقسیم می کند.

بخیل

یعنی کسی که از بخشش به دیگران احتراز می کند و فقط خود را می بیند.

لعین

یعنی کسی که علاوه بر اینکه خود از بخشش به دیگران احتراز می کند  از بخشش انسانهای دیگر  نیز جلوگیری می نماید و آنان را از بخشش باز میدارد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 10:43  توسط ق - غریب  | 

نقد صوفی

نقد صوفی نه همه صافی بی​غش باشدصوفی ما که ز ورد سحری مست شدیخوش بود گر محک تجربه آید به میانخط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آبناز پرورد تنعم نبرد راه به دوستغم دنیی دنی چند خوری باده بخوردلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشدشامگاهش نگران باش که سرخوش باشدتا سیه روی شود هر که در او غش باشدای بسا رخ که به خونابه منقش باشدعاشقی شیوه رندان بلاکش باشدحیف باشد دل دانا که مشوش باشدگر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 17:9  توسط ق - غریب  | 

حقوق زن و دموكراسی -------------------- شیرین عبادی

زنستان: حقوق زن و دموكراسی با هم نسبتی مستقيم دارند و دو كفه يك ترازو هستند.
شرين عبادی با بيان اين مطلب در دفتر ادوار تحكيم وحدت، گفت:« نمی‌توان گفت جامعه‌ای دموكرات است اما نيمی از افراد آن جامعه جنس دوم‌اند.»
عبادی كه برخورد با تجمع مسالمت آميززنان در اعتراض به قوانين نابرابر و دستگيری مهندس موسوی خوئينی دبير دفتر ادوار تحيكم وحدت در اين تجمع را موضوع سخنان خود قرار داده بود، افزود: « پيروزی جنبش فمنيستی راه را برای دموكراسی باز می‌كند و دموكراسی از همين جا آغاز می‌شود.»
او با طرح اين سوال كه آيا كشور دموكراتی را سراغ داريد كه حقوق زنان در آن تبعيض آميز باشد؟ ادامه داد: « نمی‌خواهم بگويم حقوق زنان در كشورهای ديگر كاملا رعايت می‌شوند ،چرا كه زنان همه جا مورد جفا قرار می‌گيرند، اما سخن من درباره قانون است و اينكه در كشورهای دموكرات حقوق زنان در قانون برابر است.»
عبادی كه سخنان خود را با آرزوی آزادی تمامی زندانيان سياسی از عابد توانچه و ياشار قاجار گرفته تا اسانلو و زرافشان و موسوی خوئينی سخنانش را آغاز كرده بود، اظهار داشت: «ما در حال وارد شدن به صدمين سال مشروطه هستيم كه اساسش قانونگرايی است ، اما می‌بينيم در اين تلاش صد ساله به جايی رسيده‌ايم كه هنوز زندانی سياسی داريم و كسی را به مناسبت بيان عقايدش دستگير می‌كنند.»
او آزادی بيان را اولين پله دموكراسی عنوان كرد و افزود: «وقتی ما حرف از زندانی سياسی می‌زنيم و ادعای دموكراسی هم می‌كنيم بايد بدانيم دموكراسی قواعد و پله‌هايی دارد و بهترين نشانه برای اينكه بفهميم يك كشوری دموكرات هست يا نه؟ اين است كه ببنيم آن كشور زندانی سياسی دارد يا ندارد؟»
وكيل مهندس موسوی خوئينی با اعلام اينكه او حق ملاقات با وكيل و خانواده اش را نداشته و با وجود اينكه بايد به طور مستمر با وكيل و خانواده‌اش در تماس باشد، فقط يكبار موفق به ملاقات با آنها شده است، گفت: «آيا دستگيری مهندس موسوی گل زدن به خود نيست؟ آيا اين دستگيری اقدام عليه امنيت كشور نيست؟ صادقانه به اين سوال جواب دهيد آيا دستگيری مهندس موسوی و حمله به تجمع زنان به زيان مملكت بود يا به نفعش؟ چه اتفاقی می‌افتاد اگر آن خانم‌ها قطعنامه شان را می‌خواندند و می‌گفتند كه اين قواينن نابرابر بايد عوض شود ومی رفتند؟
عبادی برخورد خشونت آميز پليس با تجمع زنان در ٢٢ خرداد را مورد انتقاد قرار داد و با اشاره به اينكه بر اساس قانون اگر خواستيد با حمل اسلحه راهپيمايی كنيد، بايد اجازه بگيريد و در غير اينصورت نيازی به كسب اجازه نيست، گفت: «عده‌ای زن اعلام كرده‌اند در اعتراض به قوانين تبعيض‌آميز می‌خواهيم دور هم جمع شويم، ببنييد چه وضعی پيش آمد. حالا اگر اين تجمع برگزار می‌شد و اينها حرفشان را می‌زدند چه اتفاقی می‌افتاد؟ آخر چه كسی از اين وضعيت سود می‌برد؟ »
او با مثال زدن قانون ديه به عنوان يكی از موارد نابرابری حقوقی زن و مرد گفت: «آيا اين خواسته‌ها مخل مبانی اسلام است؟ ما همه مسلمانيم و نمی‌خواهيم خلاف اسلام حرف بزنيم. اما اين قوانين و به عنوان مثال همين ديه محل اختلاف علما است و مثلا آيت الله صانعی اعلام كرده كه ديه زن و مرد برابر است و وقتی مسئله‌ای اينچنين محل اختلاف است نمی‌تواند خلاف مبانی اسلام باشد.»
عبادی با تاكيد بر اينكه در اين تجمع نه كسی اسلحه داشت و نه مخل مبانی اسلام بود و بنابراين نيازی به مجوز هم نداشته، اظهار داشت: «حتی اگرفرض كنيم اين تجمع مجوز هم می‌خواسته، وظيفه پليس چيست؟ حفظ نظم وامنيت يا حمله به مردم؟ اگر من از چراغ قرمز عبور كنم پليس بايد يقه مرا بگيرد و كتكم بزند يا بايد مرا جريمه كند؟»
وی با بيان اينكه اين قوانين ناشی از تفسير غلط از دين و فرهنگ مردسالار است، اضافه كرد: «فرهنگ مردسالار هميشه تفسيری را كه به نفعش است ارائه می‌دهد و وقتی هم كه به مذهب می‌رسد، آن را به گونه‌ای تفسير می‌كند كه بتواند موجوديتش را به اثبات برساند. اين در حالی است كه اسلام بسيار عادلانه تر از اين قوانين است و اين تفسير ناعادلانه از اسلام است كه منجر به اين قوانين شده است .»
برنده جايزه صلح نوبل، در ادامه يكی از دلائل ناامنی عراق را فقدان نهادهای مدنی در اين كشور برشمرد و گفت: «الان خطر جنگ ما را تهديد می‌كند و بهترين راه مقابل با دشمن خارجی اين است كه نهادهای مدنی را تقويت كنيم.»
وی با تاكيد بر اهميت نهادهای مدنی ادامه داد: «دموكراسی حادثه نيست كه يك شبه اتفاق بيافتاد. كالا هم نيست كه بتوان آن را خريد. دموكراسی همين انجمن‌ها است و وقتی كه نمی‌گذارند نهادهای مدنی در كشوری پا بگيرد، دودش هم به چشم ملت می‌رود و هم به چشم حكومت.چون وقتی كه نياز به يك قوای آگاه و نيرومند مردمی داشته باشد، نهاد مدنی وجود ندارد كه بتوان بر آن تكيه كرد.»
عبادی در خاتمه افزود: «با وجود همه اين اعتراضات و اينكه ما خواهان دموكراسی پيشرفته هستيم و به نقض حقوق بشر در ايران اعتراض داريم، بايد بگويم كه ما اجازه دخالت به نيروهای خارجی نمی‌دهيم و مشكلاتمان را خودمان حل می‌كنيم. از حكومت هم می‌خواهيم با آزاد كردن زندانيان سياسی و اجازه فعاليت آزاد به نهادهای مدنی، وحدت و همدلی را بين مردم و دولت ايجاد كند و اجازه بدهد اين كشتی بر ساحل امن و آرام و توسعه يافته‌ای برسد.»


انتقاد شيرين عبادی از وضعيت حقوق زنان در ايران

بی‌بی‌سی‌/ رکسانا صابری

شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، از وضعيت حقوق زنان در جمهوری اسلامی ايران انتقاد کرده است.
خانم عبادی همچنين از دولت ايران خواست حق آزادی بيان مردم و همچنين حق آنها برای برگزاری تجمعات و تظاهرات صلح آميز را رعايت کند.
وی گفته است که اگر بخواهد درباره همه موارد نقض حقوق زنان در ايران حرف بزند هفته ها طول می کشد.
وی گفت اين مشکلات از فرهنگ و قانون آب می خورد.
او گفت سن ازدواج در ايران برای دخترها 13 سالگی و برای پسرها 15 سالگی است اما قانون انتخابات می گويد که سن رای دادن پانزده سالگی است.
به گفته وی اين بدان معنی است که دختری که آنقدر رشد کرده که بتواند برای خود شوهر انتخاب کند هنوز از رشد فکری کافی برای رای دادن به نامزد مورد دلخواه خود برخوردار نيست.
زنان تقريبا دو سوم پذيرفته شدگان دانشگاه های ايران را تشکيل می دهند.
آنها حق نامزد شدن در انتخابات مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر را دارند اما نمی توانند رييس جمهور شوند.
براساس قوانين ايران شهادت يک زن نيم شهادت يک مرد به حساب می آيد و قوانين کيفری از سن 9 سالگی در مورد آنها جاری است درحالی که اين قوانين از سن 15 سالگی برای پسرها اجرا می شود.
خانم عبادی در يک کنفرانس خبری در دفتر تحکيم وحدت که يک جنبش اصلاح طلبانه دانشجويی است سخن می گفت.
برنده جايزه صلح نوبل سال 2003 همچنين حمله ماه گذشته پليس در تهران برای متفرق کردن يک گردهمايی با شعار حقوق برابر برای زنان را محکوم کرد.
وی با تاکيد بر اينکه آن تجمع مسالمت آميز بود گفت: "پس وظيفه پليس اين است که نظم را برقرار کند يا به مردم حمله کند؟".
دولت ايران گفته است که آن تجمع غيرقانونی بود زيرا تظاهرکنندگان مجوزی برای برگزاری آن نداشتند.
در حمله پليس به آن تجمع ده ها نفر از جمله علی اکبر موسوی خوينی، نماينده سابق مجلس، بازداشت شدند.
خانم عبادی شکايت کرد که به عنوان وکيل آقای موسوی خوينی تنها يک بار اجازه ديدار با او را يافته است.
به علاوه وی ادعاهای مقام های رسمی داير بر اينکه رامين جهانبگلو - که در ماه مه بازداشت شد - در يک طرح مورد حمايت آمريکا برای انجام يک انقلاب مخملی در ايران دست داشته است را مضحک دانست.
اما خانم عبادی افزود که عليرغم انتقادات او از وضعيت حقوق بشر در ايران، او از حمله نظامی آمريکا به ايران به خاطر اختلاف بر سر برنامه اتمی تهران حمايت نمی کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:26  توسط ق - غریب  | 

نیک نامی !!!

روزي سواران مغول راه بر شيخ بستند و بدو گفتند يا تورا كشيم و يا با تو ......... كنيم

آورده اند كه شيخ بعد از اين واقعه سالياني دراز به نيكنامي !!!   زيست .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:37  توسط ق - غریب  | 

چون خواهید نکند !

روزی شيخ ابوسعيد ابوالخير در بيابان با ياران همي رفت.
ناگاه ماري برآمد و برموزه (كفش) شيخ بوسه زد. ياران حيرت‌زده فرياد زدند: اي شيخ! اين چون باشد!؟
شيخ زمزمه كرد: خواهيد با شما نيز اينچنين كند؟
گفتند: آري! خواهيم! گفت: چون خواهيد، نكند!»
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:18  توسط ق - غریب  | 

جام جهانی یا جام بی آبرویی نجمه موسوی


 


یکی از بزرگترین فاحشه خانه های کلن،«پاشای پیر» با آفیشی تبلیغاتی «از دنیا نزد دوستان پذیرایی می شود» که تمام سطح ساختمان ده طبقه ی این فاحشه خانه را می پوشاند، آمادگی خود را برای پذیرایی از شرکت کننده ها و تماشاگران جام جهانی اعلام کرده است. از طرف دیگر «آرتمیس» بزرگترین فاحشه خانه ی برلن، که به خوبی نمی توان دانست رقیب و یا شریک فاحشه خانه ی «پاشای پیر» است چند روزی است که کار خود را بعد از تعمیرات اخیر، از سر گرفته است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۹ تير ۱٣٨۵ -  ٣۰ ژوئن ۲۰۰۶


از آخرین بازی های المپیک آتن، انجمن های فمینیست و سازمان های مبارزه با ترافیک انسان همواره سعی بر مطلع کردن دولت ها از ابعاد این فاجعه ِ انسانی دارند .
اگرچه سازمان ها و جریان های مبارزه با فحشا سعی می کنند صدای خود را هر چه رساتر به گوش جهانیان و قدرتمداران برسانند، اما هم چنان تعداد زنان قربانی فحشا روز به روز افزایش می یابد. مناسبت هایی چون جام جهانی بر ابعاد این تجارت غیرانسانی دامن می زند. از آن جا که دولت آلمان فحشا را قانونی اعلام کرده است، این تجارت در این بازی ها ابعاد جدیدتری به خود گرفته است .
به این مناسبت یکی از بزرگترین فاحشه خانه های کلن،«پاشای پیر» با آفیشی تبلیغاتی «از دنیا نزد دوستان پذیرایی می شود» که تمام سطح ساختمان ده طبقه ی این فاحشه خانه را می پوشاند،   آمادگی خود را برای پذیرایی از شرکت کننده ها و تماشاگران جام جهانی اعلام کرده است.
از طرف دیگر «آرتمیس» بزرگترین فاحشه خانه ی برلن، که به خوبی نمی توان دانست رقیب و یا شریک فاحشه خانه ی «پاشای پیر» است چند روزی است که کار خود را بعد از تعمیرات اخیر، از سر گرفته است. این فاحشه خانه تا استادیومی که مسابقات در آن انجام می گیرد، سه ایستگاه مترو فاصله دارد و ماه هاست که در این باره تبلیغات خود را شروع کرده است. چنان چه هفته ی پیش این مجموعه، پنجاه و هشتمین گروه خبرنگار را برای تهیه ی رپرتاژ پذیرا شد. مقالات بسیاری در چند ماه اخیر در رابطه با کیفیت سرویس در این فاحشه خانه که ٣۵۰۰ متر مربع زیربنا دارد در مطبوعات انعکاس یافته است. این که هدف از تعمیرات فقط برای استفاده در دوران بازی ها باشد قابل بررسی است، اما از آن جا که طبق برآوردهای مسئول این فاحشه خانه، درآمد آن در طی این بازی ها %۵۰ رشد خواهد داشت، این سرمایه گذاری چندان هم بی حساب نبوده است .
پنج مسابقه در کلن صورت خواهد گرفت و از همین حالا تبلیغاتی که قرار است در اطراف استادیوم ها صورت بگیرد حاضرند. از ۱۴۰ اتاق «پاشای پیر» که در مساحتی معادل ۹۰۰۰ مترمربع است، معمولا ۹۰ اتاق در هفته و ۱۰۰ تا ۱۱۰ اتاق در آخر هفته دائماً پر هستند. اما در ماه ژوئن بایستی تمام اتاق ها مشتری داشته باشند .
در خانه ها نیز به همین منوال است: زنان اتاق ها را شبی ۱۲۰ تا ۱٨۰ یورو اجاره می کنند و بعضی از آن ها این اتاق ها را برای سال در اجاره ی خود دارند. مشتری ها ۵ یورو حق ورود به این فاحشه خانه را می پردازند و سپس بنا بر استفاده ای که از سرویس های مختلف آن می کنند (ماساژ، سینما پورنو...و یا همخوابگی)   قیمت های متفاوتی می پردازند.
سه فاحشه خانه ی دیگر مشابه «پاشا» در آلمان وجود دارد که یکی از آن ها در مونیخ که محل اجرای پنج مسابقه است، می باشد. در دوازده شهر آلمان که در آن ها مسابقات اجرا می شود، دست اندرکاران تجارت سکس در حال آماده سازی می باشند. با علم به این که زنان به این مناسبت حاضر به جابه جایی می باشند .
با این که عدد ۴۰۰۰۰ فاحشه در کلن بارها و بارها از طرف منابع مختلف اعلام شده اما سخنگوی پلیس، یورگن گوبل اطمینان می دهد که در کلن بیش از ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ فاحشه ای که معمولاً در آن جا کار می کنند، حضور نخواهند داشت. اما سرویس اجتماعی زنان کاتولیک که بیش از یک قرن است در آلمان با فحشا مبارزه می کند، اعلام کرده که بی شک زنان از شهرهای دیگر آلمان و خصوصاً از شهرهای مرزی به این مناسبت به کلن، مونیخ و یا برلن خواهند رفت.
طبق نظر پلیس برلن، به ٨۰۰۰ زنی که در ۷۰۰ محل رسمی مشغول به فحشا هستند در دوران بازی های جام جهانی بی شک توسط شبکه ی فحشای اجباری زنان بسیاری اضافه خواهند شد. با وجود کنترل شدیدتر مرزها، هیچ کس امروز قادر نیست ورود زنان را در چند ماه اخیر از آفریقا، آمریکای لاتین و اروپای شرقی نادیده بگیرد. و از آن جا که دولت آلمان فحشا را قانونی اعلام کرده است، کارسازان تجارت سکس بر روی این مورد انگشت گذاشته و به زنان می باورانند که بعد از مسابقات می توانند اجازه ی کار و اقامت در آلمان بگیرند. از طرفی «خانم رییس» های پاریسی از حالا، برای اجاره کردن اتاق های نزدیک استادیوم ها شریک شده و صدها تن از آنان پیش از وقت در محل حضور دارند .
برای درک بیشتر این جابه جایی و این همه هیجان در برنامه ریزی، بهتر است به چند عدد توجه شود: در طی این بازی ها ۷ میلیون نفر که عمدتاً مرد هستند برای دیدن این بازی ها به ۱۲ شهر آلمان می آیند. و از آن جا که فحشا و حرفه ی پااندازی در این کشور قانونی است، همه ی دست اندرکاران فحشا مشغول آماده سازی جشن پرمنفعت تن فروشی می باشند .
سازمان ملل فحشا را یکی از پرسودترین تجارت ها شناخته است: تجارتِ سلاح، مواد مخدر و زن از پردرآمدترین رشته های تجارت محسوب می شوند. و از آن جا که برای سازمان های مافیایی، تجارت سکس ارزان تر و کم خطرتر و پرسودتر می باشد، این تجارت غیرانسانی روز به روز رو به رشد است. کم خطرتر است، زیرا گذاشتن یک زن در کنار خیابان و یا فروش او از طریق انترنت هیچ گونه سرمایه گذاری اولیه نمی خواهد. کم خطرتر است زیرا: گذراندن یک زن از مرز بسیار بی خطرتر است، تهیه ی پاسپورت و ویزا کاری شدنی است و وسایل نقلیه بسیار سریع عمل می کنند. پرسودتر است زیرا، مواد مخدر را می توان یک بار فروخت در حالی که جسم یک زن را می توان بارها فروخت .
و از آن جا که جهانی شدن سرمایه، فقیرتر شدن اقشار مختلف را به همراه دارد، رشد این تجارت روی دیگر سکه ی جهانی شدن سرمایه به حساب می آید. بنا بر اظهارات ژیل لکلرک، از موسسه ی یوروپل، درآمد سالیانه ی فحشا ۶۰ میلیارد یورو می باشد در حالی ریشارد پولن، جامعه شناس این عدد را ۱۰۰۰ میلیارد دلار آمریکایی تخمین می زند .
صندوق سازمان ملل تعداد زنان و کودکان قربانی سوء استفاده های جنسی را ۴ میلیون اعلام می کند که ۹۰ % آن ها به منظور فحشا صورت می گیرد و از این تعداد ۷۵ %   این زنان زیر ۲۵ سال دارند .
از آنجا که جام جهانی این اعداد و منافع را دو چندان می کند، دست اندرکاران تجارت سکس و قاچاقچیان جسم انسان، نیروی به کارگیری خود و تعلیم زنان را با هدف رضایت مشتری دو چندان می کنند .
این روش ها مبتنی بر ترس، دزدیدن، شکنجه، تجاوز، شانتاژ و تهدید به مرگ یکی از افراد خانواده ی این زنان است. مدت تعلیم-   «رام کردن» - سه هفته به درازا می کشد که در طی این دوران، چنان فشاری روی زنان گذاشته می شود تا هرگونه مقاومت روانی را در آن ها از بین برود. در نتیجه فاحشه هایی که منتظر طرفداران ورزش و جام جهانی هستند همه ی این وحشیگری ها را از سر گذرانده اند .
با نظرات کلودین لوگردینیه این خطوط را به پایان می برم:
« می توان دلبستگی این مردان به این قدیمی ترین موسسه ای که زنان را در اختیار مردان قرار می دهد، یعنی فاحشه خانه ها را فهمید: این محل، جایی است که همه حقی از آنِ ماست، بی مسئولیتی کامل، بی هیچ اجباری. در قبال پولی صاحب جسمی می شویم. در همه جا، در همه زمان، تا زمانی که اخلاقیات پدرسالار- مردسالار بر جامعه حکم می راند، محل هایی وجود خواهند داشت تا در آن سکسوالیته ی مردانه ی عاری از هرگونه مسئولیت اجتماعی بتواند به راحتی تأمین شود. پس مانع اصلی در مبارزه با فحشا، جمع این دو عامل است: پول و تسلط مردانه .
 
منابع: مقاله ی سیلوی ژان و آن لر دو لاوال، نشریه ی «اومانیته دیمانش» ماه مه ۲۰۰۶
 
* این مقاله در ماهنامه ی آرش شماره ۹۵ و ۹۶ منتشر شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:18  توسط ق - غریب  | 

گفتگوي رامين جهانبگلو با دالايي لاما؛ دنياي ما عقل سليم را از دست داده است


 
نام‌ واقعي‌ او دالايي‌ لاما نيست‌. اما شخصيت‌ ويژه‌اش‌ و ماجراهايي‌ كه‌ بر او رفت‌، باعث‌ شده‌ مردم‌ جهان‌ در ميان‌ 14 دالايي‌ لاماي‌ تاريخ‌، تنها او را به‌ نام‌ »دالايي‌ لاما« بشناسند: رهبر معنوي‌ تبتي‌ها و يكي‌ از مهمترين‌ رهبران‌ مذهبي‌ حال‌ حاضر دنيا كه‌ صلح‌ طلبي‌ مهم‌ترين‌ خصوصيت‌ او به‌ شمار مي‌رود. مقامات‌ چيني‌ او را خرابكار و تجزيه‌ طلب‌ مي‌خوانند و رئيس‌ كميته‌ نوبل‌ هنگام‌ اهداي‌ جايزه‌ با گاندي‌ مقايسه‌اش‌ مي‌كند. 24 ساله‌ بود كه‌ از ترس‌ دستگيري‌ با پاي‌ پياده‌ به‌ هند گريخت‌. دولت‌ در تبعيد تشكيل‌ داد و نوبل‌ صلح‌ گرفت‌. حالا او نماد تساهل‌ است‌. حالا كمتر كسي‌ نام‌ واقعي‌ او را به‌ ياد دارد. او دالايي‌ لاماي‌ چهاردهم‌ است‌.


عاليجناب‌، شما در ششم‌ ژوئيه‌ 2005 هفتاد ساله‌ شديد. امروز شهرت‌ و نفوذ حضرتعالي‌ بسي‌ فراتر از جامعه‌ 6 ميليون‌ پيروان‌ تبتي‌ است‌أ در مرتبه‌ حافظ‌ وجدان‌ جهاني‌ قرار داريد. هرگز در گذشته‌ دالايي‌ لامايي‌ اين‌ همه‌ سفر نكرده‌ بود و زير بار اين‌ همه‌ مسووليت‌ نرفته‌ بود. اجازه‌ مي‌فرماييد از حضرتعالي‌ بپرسم‌ راز اين‌ سرزندگي‌ چيست‌؟ و چگونه‌ از عهده‌ انبوه‌ امور مربوطه‌ در زمان‌ واحد برمي‌آييد؟


گمان‌ مي‌كنم‌ به‌ عملكرد من‌ مربوط‌ باشد. مي‌دانيد همه‌ اديان‌ از ضرورت‌ به‌ كار بستن‌ عشق‌، بخشندگي‌، تساهل‌ و اينگونه‌ امور سخن‌ مي‌گويند. در آيين‌ بودايي‌ نيز شفقت‌ اساس‌ و پايه‌ است‌. قطعا از دو سنت‌ پالي‌ و سانسكريت‌ در دل‌ آيين‌ بودايي‌ مطلع‌ايد. در سنت‌ سانسكريت‌ شفقت‌ صرفا احساس‌ همدردي‌ نسبت‌ به‌ ديگري‌ نيست‌. گونه‌اي‌ سپردن‌ التزام‌ و تعهد به‌ ديگران‌ است‌. بخشي‌ از اين‌ عمل‌ كل‌ وجود من‌ است‌أ و نه‌ تنها من‌، همه‌ كساني‌ كه‌ وجود خود را در راه‌ خدمت‌ به‌ ديگران‌ مي‌سپارند و نه‌ فقط‌ در اين‌ زندگي‌ همچنين‌ در زندگي‌ بعدي‌، چنين‌اند. آيين‌ بودايي‌ اين‌ الزام‌ و تعهد را ايجاب‌ مي‌كند. مثالي‌ مي‌آورم‌ از يك‌ راهب‌ بودايي‌ كه‌ اينك‌ 85 ساله‌ است‌. پس‌ از 1959 اين‌ مرد 18 سال‌ از عمرش‌ را در گولاك‌ )زندان‌ها(ي‌ چين‌ سپري‌ كرد. اوايل‌ 1980 به‌ دارام‌ سالا آمد، چون‌ چيني‌ها به‌ بعضي‌ از تبتي‌ها اجازه‌ خروج‌ از تبت‌ دادند. در گفت‌وگويي‌ كه‌ با اين‌ مرد داشتم‌ به‌ من‌ گفت‌أ در آن‌ 18 سال‌ در زندان‌ با خطرات‌ بسياري‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كرده‌ است‌. از او درباره‌ آن‌ خطرات‌ پرسيدم‌. به‌ من‌ گفت‌ بدترين‌ خطر ترس‌ از دست‌ دادن‌ شفقت‌ نسبت‌ به‌ چيني‌ها بود. گمانم‌ شفقت‌ چنين‌ مهم‌ است‌ و اگر آسيب‌ ببيند بشريت‌ در خطر خواهد افتاد. من‌ شايد در مرتبه‌ آن‌ راهب‌ تبتي‌ نباشم‌، شايد آدمي‌ باشم‌ كه‌ از كوره‌ در مي‌رود. اما توانايي‌ من‌ هرچه‌ باشد، در هر مرتبه‌اي‌ باشم‌، مي‌توانم‌ و بايد به‌ نحوي‌ به‌ ديگران‌ خدمت‌ كنم‌. احساس‌ مي‌كنم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ بودايي‌ و هم‌ در مقام‌ دالايي‌ لاما- با اين‌ فرصتي‌ كه‌ در اختيار من‌ است‌- با داشتن‌ عنوان‌ دالايي‌ لاما را با خود دارم‌، در مقايسه‌ با آن‌ راهبان‌ در شرايط‌ بهتري‌ براي‌ خدمت‌ به‌ ديگران‌ قرار گرفته‌ام‌. پس‌ از اين‌ فرصت‌ بهره‌ مي‌برم‌. هرگاه‌ اينگونه‌ با زندگي‌ روبرو شويد احساس‌ خستگي‌ به‌ شما دست‌ نمي‌دهد. راز سرزندگي‌ من‌ اين‌ است‌.


پس‌ لابد از برخي‌ علائق‌ خود مانند پرداختن‌ به‌ كارهاي‌ يدي‌ از جمله‌ ساعت‌سازي‌ باز مي‌مانيد؟


براي‌ اينگونه‌ كارها اصلا فرصت‌ ندارم‌. چندان‌ علاقه‌اي‌ هم‌ به‌ كارهاي‌ يدي‌ ندارم‌. سرگرمي‌ مورد علاقه‌ام‌ كتاب‌ خواندن‌ است‌. اين‌ روزها اگر فرصتي‌ دست‌ بدهد كتاب‌ مي‌خوانم‌، كتاب‌هاي‌ كلاسيك‌، گاهي‌ هم‌ كتاب‌هاي‌ جديد، بيشتر كتاب‌هايي‌ كه‌ به‌ زبان‌ تبتي‌ نوشته‌ شده‌ باشد.


دليل‌ اقبال‌ روزافزون‌ به‌ آيين‌ بودايي‌ در شرق‌ و غرب‌ را چه‌ مي‌دانيد؟ آيا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ انديشه‌ بودايي‌ در جهان‌ از نو احيا شده‌ است‌؟


مطمئن‌ نيستم‌ آنچه‌ شما احياي‌ آيين‌ بودايي‌ مي‌خوانيد در واقع‌ وجود داشته‌ باشد. اما گمان‌ مي‌كنم‌ اين‌ روزها اطلاعات‌ و كتاب‌هاي‌ بيشتري‌ در دسترس‌ مردم‌ است‌ و به‌ سبب‌ گسترش‌ توريسم‌ خبررساني‌ به‌ نقاط‌ مختلف‌ دنيا آسان‌تر شده‌ است‌. وانگهي‌ مسلما افراد متفاوتي‌ با خصلت‌هاي‌ غيرمتعارف‌ پيدا مي‌شوند و آيين‌ بودايي‌ يا انديشه‌ هند كهن‌ به‌ نظر آنها پديده‌اي‌ نو جلوه‌ مي‌كند. در واقع‌ افرادي‌ گاه‌ از سركنجكاوي‌ و گاهي‌ با منطق‌ و عقل‌ سليم‌ راهبرد بودايي‌ را مناسب‌تر مي‌پندارند. تصور مي‌كنم‌ به‌ دليل‌ شرايط‌ و آگاهي‌ موجود مردمي‌ در ديگر نقاط‌ دنيا كه‌ هيچگونه‌ رابطه‌اي‌ با آيين‌ بودايي‌ نداشته‌اند حال‌ به‌ اين‌ آيين‌ تمايل‌ نشان‌ مي‌دهند. اين‌ را هم‌ بگويم‌ كه‌ در جامعه‌ تبتي‌ در ميان‌ بودايي‌ها هم‌ به‌ دليل‌ زياد شدن‌ اخبار عده‌اي‌ نقادانه‌ به‌ آيين‌ بودايي‌ مي‌نگرند. مدتي‌ آيين‌ بودايي‌ در چين‌ به‌ كلي‌ ممنوع‌ بود. اما اين‌ روزها به‌ دليل‌ در دسترس‌ بودن‌ اخبار توجه‌ و هيجان‌ نسبت‌ به‌ آيين‌ بودايي‌ تبتي‌ بيشتر شده‌ است‌.


به‌ نظر مي‌رسد كه‌ سخنانتان‌ پيرامون‌ عدم‌ خشونت‌ و شفقت‌ بسيار موؤر بوده‌ است‌ چون‌ بيشتر برابعاد صلح‌ جويانه‌ انديشه‌ ديني‌ تاكيد دارد؟


من‌ خود را هواخواه‌ يا شاگرد مهاتما گاندي‌ مي‌دانم‌ و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت‌ ميان‌ من‌ و مهاتما گاندي‌ در اين‌ است‌ كه‌ گاندي‌ پيشگام‌ بود و راه‌ را نشان‌ داد و من‌ او را سرمشق‌ قرار دادم‌ و راه‌ او را دنبال‌ مي‌كنم‌. وانگهي‌، بي‌ترديد در عصرما، در پايان‌ قرن‌ بيستم‌ و آغاز قرن‌ بيست‌ و يكم‌ ما چه‌ بسا علمي‌تر شده‌ايم‌ و در نگرش‌ خود نرمش‌ بيشتري‌ داريم‌. اما مهاتما گاندي‌ يك‌ قديس‌ بود و من‌ انسان‌ كوچكي‌ هستم‌. با اين‌ همه‌ راهبرد من‌ از عدم‌ خشونت‌ متكي‌ بر آموزش‌ها نيست‌، برعقل‌ سليم‌ تكيه‌ دارد. هرگاه‌ درباره‌ عدم‌ خشونت‌ صحبت‌ كنم‌ به‌ بودا يا سنت‌ ديني‌ ديگري‌ ارجاع‌ نمي‌دهم‌، فقط‌ از تجربه‌هاي‌ مشترك‌ مي‌گويم‌. خشونت‌ يعني‌ آزار صلح‌ و آرامش‌ تنها به‌ معناي‌ نبود درد نيست‌، بلكه‌ راهي‌ است‌ براي‌ حمايت‌ و حفاظت‌ از شادي‌. هدف‌ حفظ‌ خويش‌ است‌ از رنج‌ و ترفيع‌ به‌ سرچشمه‌ شادي‌ دروني‌. اين‌ آرامش‌ است‌، خواه‌ از طريق‌ دستاوردهاي‌ علمي‌ به‌ دست‌ آيد خواه‌ با تجارب‌ و دريافت‌هاي‌ مشترك‌. من‌ درباره‌ زندگي‌ پس‌ از مرگ‌ يا خدا حرف‌ نمي‌زنم‌. بگذريم‌ كه‌ در آيين‌ بودايي‌ ايده‌ روشني‌ از خدا نيست‌. از نظر يك‌ مسيحي‌ يا يك‌ يهودي‌ من‌ بي‌دين‌ به‌ حساب‌ مي‌آيم‌. در مقابل‌ كمونيست‌ها مرا ديندار مي‌شناسند. چه‌ مي‌دانم‌، شايد ميان‌ اين‌ دو باشم‌! بنابراين‌، آيين‌ بودايي‌ را گاه‌ چون‌ پلي‌ توصيف‌ مي‌كنم‌. اين‌ آيين‌ ارزش‌هاي‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مكاشفه‌ و نيايش‌ و دعا خواندن‌ را اينجا و آنجا پذيرفته‌ است‌. با دينداران‌ نيز روابطي‌ داريم‌. درست‌ است‌ كه‌ تصور كلي‌ از خدا نداريم‌، اما دريافتي‌ از وجود اعلي‌ داريم‌ كه‌ به‌ درگاهش‌ نيايش‌ كنيم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشيم‌. راديكال‌ها آيين‌ بودايي‌ را اصلا به‌ عنوان‌ دين‌ نمي‌شناسند. مي‌گويند نوعي‌ دانش‌ و معرفت‌ ذهن‌ است‌. پس‌ آيين‌ بودايي‌ پيوندي‌ هم‌ با علم‌ دارد.


اگر به‌ گفته‌ جنابعالي‌ عدم‌ خشونت‌ عقل‌ سليم‌ باشد، و چنانچه‌ بپذيريم‌ كه‌ دنياي‌ كنوني‌ دنياي‌ خشونت‌ است‌، يعني‌ دنياي‌ ما عقل‌ سليم‌اش‌ را از كف‌ داده‌ است‌؟


بله‌! به‌ اعتقاد من‌ دنياي‌ ما عقل‌ سليم‌ را از دست‌ داده‌ است‌. رها كردن‌ عقل‌ سليم‌ در دو سطح‌ مطرح‌ است‌. يك‌ وقت‌ عقل‌ سليم‌ را از دست‌ مي‌دهي‌ و ديوانه‌ مي‌شوي‌. زمان‌ ديگر 20 ساعت‌ رفتار طبيعي‌ داري‌، بعد چندساعتي‌ دچار نفرت‌ مي‌شوي‌. در آن‌ لحظات‌ نحوه‌ تفكر فرد فاقد عقل‌ سليم‌ است‌، چون‌ مبناي‌ عقل‌ سليم‌ بر تفكر عقلاني‌ است‌ و زماني‌ كه‌ ذهن‌ مقهور نفرت‌ است‌ قادر نيست‌ معقول‌ كار كند. بنابراين‌ در آن‌ مدت‌ فرد مورد نظر آدم‌ ديوانه‌اي‌ است‌. اين‌ نوع‌ ديوانگي‌ بدتر از ديوانگي‌ عادي‌ است‌. اين‌ دو اختلال‌ دماغي‌ را با يكديگر بسنجيد! در مورد اول‌، شخصي‌ ديوانه‌ است‌ اما در امور نادرست‌ دخالت‌ نمي‌كند. در مورد دوم‌، شخا گرفتار نفرت‌ است‌ و از مسير تفكر طبيعي‌ خارج‌ مي‌شود. اين‌ يكي‌ بدتر است‌ چون‌ مي‌تواند فجايع‌ عديده‌ به‌ بار آورد. مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ فردي‌ هميشه‌ دروغ‌ مي‌گويد، چون‌ همه‌ مي‌دانند كه‌ آدمي‌ دروغگوست‌ كسي‌ به‌ او اعتماد نمي‌كند و دروغ‌هايش‌ خطرناك‌ نيستند. اما اگر فرد راستگو و صادقي‌ دروغ‌ بگويد خيلي‌ خطرناك‌ است‌. به‌ همين‌ صورت‌ آدمي‌ كه‌ 24 ساعت‌ ديوانه‌ باشد، چندان‌ خطري‌ ندارد، اما غالبا آدم‌هاي‌ بسيار طبيعي‌ گاه‌ و بي‌گاه‌ دچار جنون‌ مي‌شوند - مانند بعضي‌ از رهبران‌ سياسي‌ ما در جهان‌ امروز. اين‌ آدم‌ها واقعا خطرناك‌اند.


فكر مي‌كنيد اديان‌ مختلف‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ صلح‌ در جهان‌ چگونه‌ و به‌ چه‌ نحوي‌ بايد با هم‌ كار كنند؟


در گام‌ اول‌ به‌ تماس‌ شخصي‌ نياز داريم‌ كه‌ بسيار اساسي‌ است‌. بايد كنار هم‌ بنشينيم‌ و يكديگر را بشناسيم‌ و به‌ تبادل‌ تجربه‌هاي‌ فردي‌ بپردازيم‌. سپس‌ مي‌توانيم‌ مشابهت‌ها را بيابيم‌. به‌عنوان‌ مثال‌ در عهد كودكي‌ من‌ در لهاسا در تبت‌، عده‌اي‌ مسلمان‌ آنجا زندگي‌ مي‌كردند. جامعه‌ كوچكي‌ از مسلمانان‌ هند كه‌ دست‌ كم‌ چهار قرن‌ بود كه‌ در تبت‌ بسر مي‌بردند، در پرونده‌ اين‌ مسلمانان‌ هيچ‌ مورد نزاعي‌ نبود. مردم‌ بسيار آرام‌ و بسيار مهرباني‌ بودند.


خب‌، اگر معيار ما اين‌ مسلمانان‌ باشند، مي‌توان‌ گفت‌ مسلمانان‌ هند و مسلمانان‌ لاداخ‌، مردان‌ بسيار مهرباني‌ هستند. خود من‌ هم‌ به‌ سبب‌ تماس‌هاي‌ شخصي‌ دوستان‌ مسلماني‌ در هند دارم‌. مسلمانان‌ هند، بويژه‌ مسلمانان‌ لاداخ‌ خيلي‌ به‌ من‌ نزديك‌اند. سال‌ گذشته‌ فرصتي‌ پيش‌ آمد و براي‌ نخستين‌ بار به‌ كشور اردن‌ سفر كردم‌. با بعضي‌ از رهبران‌ مسلمانان‌ در آنجا آشنا شدم‌ - اعم‌ از دانشگاهيان‌ و دانش‌پژوهان‌ و دانشجويان‌ مسلمان‌. همگي‌ بسيار خوشرو بودند و رفتار بسيار دوستانه‌اي‌ داشتند. به‌ نظر من‌ در اداي‌ تكاليف‌ ديني‌ ارزش‌هاي‌ شفقت‌، عبادت‌، ايثار نزد مسلمانان‌ و بودايي‌ها يكسان‌ است‌. حتي‌ مسيحيان‌ و مسلمانان‌ و يهوديان‌ يك‌ خدا دارند. در مسيحيت‌، كاتوليك‌ها و پروتستان‌ها وجود دارند. در اسلام‌ تفاوت‌ اندكي‌ ميان‌ شيعه‌ و سني‌ هست‌. به‌ همين‌ ترتيب‌ تفاوت‌هايي‌ ميان‌ بودايي‌ها نيز به‌ چشم‌ مي‌خورد - حتي‌ ميان‌ بودايي‌هاي‌ تبتي‌، مثلا در اختلاف‌ رنگ‌ كلاه‌ها - كه‌ اهميت‌ چنداني‌ ندارد. با اين‌ همه‌ در نظر مردم‌ بي‌سواد و نادان‌ رنگ‌ كلاه‌ها اهميت‌ دارد. به‌ همين‌ قياس‌ هم‌ تفاوت‌هاي‌ ميان‌ مسلمانان‌، مسيحيان‌ و هندوها مهم‌ جلوه‌ مي‌كند. همين‌ آغاز ناراحتي‌ است‌ و از همين‌جاست‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ و بعضي‌ از دانش‌پژوهان‌ غربي‌ مسلمان‌ را مشابه‌ تروريست‌ معرفي‌ مي‌كنند. گاهي‌ هم‌ يك‌ فرد غربي‌ به‌ اين‌ فكر مي‌افتد كه‌ ميان‌ تمدن‌ غربي‌ و جهان‌ اسلام‌ تصادم‌ است‌، اما در حقيقت‌ هيچ‌ تصادمي‌ نيست‌. تصور مي‌كنم‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌ تمدن‌ غربي‌، منظور همان‌ تمدن‌ مدرن‌ است‌. مدرنيته‌ بيشتر يعني‌ تكنولوژي‌ بيشتر. جامعه‌ مدرن‌ جامعه‌اي‌ است‌ صنعتي‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ الگوي‌ ديگري‌ از جامعه‌ انساني‌ ظهور مي‌كند، اما كشورهاي‌ اسلامي‌ و هند نيز اين‌ مسير را طي‌ كرده‌اند. كشور بودايي‌ چون‌ تايلند هم‌ در مسير مدرنيسم‌ حركت‌ مي‌كند. اين‌ يك‌ شيوه‌ زندگي‌ است‌. بر اين‌ پايه‌ نمي‌توان‌ تمايزي‌ ميان‌ غربي‌ و غيرغربي‌ قايل‌ شد، اما در دنياي‌ كنوني‌ هركجا روش‌ زندگي‌ متفاوت‌ باشد، شيوه‌ تفكر هم‌ متفاوت‌ است‌. پس‌ تمايز ميان‌ مدرن‌ و غيرمدرن‌ است‌، نه‌ ميان‌ تمدن‌ غربي‌ و جهان‌ اسلام‌. تا جايي‌ كه‌ مساله‌ دين‌ مطرح‌ است‌، به‌ اعتقاد من‌ اسلام‌ همپاي‌ مسيحيت‌ و يهوديت‌ مهمترين‌ اديان‌ جهانند. هميشه‌ اين‌ را به‌ صراحت‌ گفته‌ام‌. حالا مفهوم‌ حقيقت‌ يگانه‌ و دين‌ يگانه‌ در سطح‌ فردي‌ اهميت‌ دارد. به‌عنوان‌ مثال‌، من‌ بودايي‌ام‌، پس‌ آيين‌ بودايي‌ يگانه‌ دين‌ و يگانه‌ حقيقت‌ است‌ و آيين‌ بوداني‌ نزد من‌ بهترين‌ است‌، اما نمي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ براي‌ دوست‌ مسيحي‌ من‌ نيز آيين‌ بودايي‌ حقيقت‌ و دين‌ يگانه‌ باشد. مسيحيت‌ حقيقت‌ و دين‌ يگانه‌ دوست‌ مسيحي‌ من‌ است‌. ما هر دو بايد دو دين‌ و دو حقيقت‌ را بپذيريم‌. در سطح‌ جامعه‌ بايد چند حقيقت‌ و چند دين‌ مورد قبول‌ واقع‌ شود. وقتي‌ مسلمانان‌ در ميان‌ خود از خدايي‌ نام‌ مي‌برند - كه‌ خداي‌ يگانه‌ است‌ و اين‌ كا ملا بجاست‌، اما اين‌ را نمي‌توانند به‌ همه‌ دنيا بقبولانند، ايجاد ناراحتي‌ خواهد كرد. من‌ اگر بخواهم‌ به‌ همه‌ دنيا بقبولانم‌ كه‌ آيين‌ بودايي‌ برترين‌ است‌، موجب‌ ناراحتي‌ خواهد شد. وانگهي‌ اصلا واقع‌بينانه‌ نيست‌. خود بودا هم‌ هرگز تلاش‌ نكرد كه‌ همه‌ جهان‌ را به‌ آيين‌ بودايي‌ بكشاند. بعضي‌ از مسيحيان‌ تلاش‌ كردند تا تمام‌ دنيا را به‌ مسيحيت‌ بگروانند - بعضي‌ از مسلمانان‌ نيز چنين‌ كردند، اما هر دو ناكام‌ ماندند. در اينجا نيز به‌ عقل‌ سليم‌ نياز است‌. درست‌ است‌ كه‌ حضرت‌ مسيح‌ گفته‌ بود كه‌ آموزش‌هاي‌ من‌ به‌ دورترين‌ نقاط‌ خواهد رسيد - يعني‌ گرويدن‌ بشريت‌ به‌ مسيحت‌، اما در عصر حضرت‌ مسيح‌ دنياي‌ شناخته‌شده‌ محدود به‌ مساحت‌ كوچكي‌ بود. آن‌ گفته‌ در آن‌ عصر واقع‌بينانه‌ بود. بايد عقل‌ سليم‌ را به‌كار گيريم‌. پس‌ اگر بگوييم‌ به‌ جاي‌ يك‌ دين‌ و يك‌ حقيقت‌ چندين‌ دين‌ و چندين‌ حقيقت‌ وجود دارد، هيچ‌ تضادي‌ در اين‌ گفته‌ نيست‌. غالبا مثال‌ دارو را ارائه‌ مي‌دهم‌. نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ فقط‌ يك‌ دارو درمان‌ همه‌ دردهاست‌، اما اگر بيمار شديد، آن‌ دارو ممكن‌ است‌ خوب‌ يا بد باشد. براي‌ سردرد آن‌ دارو مناسب‌ است‌. براي‌ درد مفاصل‌ دارويي‌ ديگر، هر دارويي‌ متناسب‌ با بيمار و بيماري‌ خاص‌ تجويز مي‌شود.


يكي‌ از امور اصلي‌ كه‌ به‌ آن‌ توجه‌ كرده‌ايد و به‌ آن‌ اهميت‌ خاص‌ داده‌ايد »معنويت‌ عرفي‌« است‌ و بسيار جالب‌ است‌ كه‌ از سوي‌ شخصيتي‌ مذهبي‌ ادا شده‌ است‌. در يكي‌ از نوشته‌هاي‌ شما خواندم‌ كه‌ ميان‌ »معنويت‌ با ايمان‌« و »معنويت‌ بي‌ايمان‌« تمايز قايل‌ شده‌ايد. چگونه‌ ممكن‌ است‌ فردي‌ معنوي‌ باشد، اما مذهبي‌ نباشد؟


عرفي‌ نگري‌ در نظر من‌ به‌ معناي‌ بي‌دين‌ نيست‌. من‌ واژه‌ عرفي‌ نگري‌ را به‌ مثابه‌ آن‌ در قانون‌ اساسي‌ هند به‌كار مي‌برم‌. در قانون‌ اساسي‌ هند سكولار يعني‌ احترام‌ به‌ همه‌ اديان‌ و نه‌ رد اديان‌. پس‌ در اصول‌ اخلاقي‌ موردنظر من‌ سكولار يعني‌ محترم‌شمردن‌ همه‌ سنت‌ها، اما در واقع‌ اهميت‌ شفقت‌، بخشندگي‌ و عطوفت‌ در اتكاي‌ آن‌ بر عقل‌ سليم‌ است‌. احساس‌ محبت‌ را مثال‌ بزنيم‌. زندگي‌ ما از بدو تولد با مهر و محبت‌ آغاز مي‌شود. بدون‌ محبت‌ زنده‌ نمي‌مانيم‌. به‌ مادر يا محبت‌ فرد ديگري‌ جانشين‌ او نياز داريم‌ كه‌ از ما مراقبت‌ كند. نوزاد توانايي‌ تنها زنده‌ماندن‌ را ندارد، يكسره‌ وابسته‌ به‌ ديگران‌ است‌ كه‌ به‌ او برسند، اما مراقبت‌ از سر تكليف‌ و نه‌ با محبت‌ كافي‌ نخواهد بود. به‌ مراقبت‌ و محبت‌ توامان‌ نياز داريم‌. علم‌ پزشكي‌ مدرن‌ تماس‌ بدني‌ را در پرورش‌ مغز بسيار مهم‌ ارزيابي‌ كرده‌ است‌. پس‌ زندگي‌ ما اينگونه‌ آغاز مي‌شود. در سال‌هاي‌ نخستين‌ زندگيمان‌ مراقبت‌ ديگران‌ از ما نقش‌ حياتي‌ در رشد ما دارد، اما بالاخره‌ ما بزرگ‌ مي‌شويم‌، احساس‌ استقلال‌ مي‌كنيم‌ و ديگر نيازي‌ هم‌ به‌ مراقبت‌ ديگران‌ از خود نداريم‌. بعد تصور كاذبي‌ در ما بروز مي‌كند - معتقدم‌ سرشت‌ اصلي‌ ما در كودكي‌ طراوت‌ بيشتري‌ دارد - بعد هوش‌ و ذكاوت‌ ما بيشتر و پيچيده‌تر مي‌شود و ارزش‌هاي‌ اصولي‌ را بديهي‌ مي‌انگاريم‌، بدون‌ تلاش‌ چندان‌ نيروي‌ خود را در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ به‌كار مي‌اندازيم‌. بارها به‌ اين‌ فكر افتاده‌ام‌ كه‌ اگر آدم‌هايي‌ مثل‌ هيتلر واستالين‌ در بدو تولد و دوران‌ كودكي‌ از زندگي‌ طبيعي‌ و بهنجاري‌ برخوردار مي‌بودند، در بزرگسالي‌ چنان‌ ظالم‌ و خشن‌ مي‌شدند* پس‌ مهر و محبت‌ مادر خيلي‌ مهم‌ است‌. چون‌ زندگي‌ ما با مهر مادري‌ آغاز مي‌شود، اين‌ تجربه‌ را بايد تا دم‌ مرگ‌ به‌ ياد بسپاريم‌. از اين‌ رو مهر و محبت‌ در خانواده‌ ما - در جامعه‌ ما موجودات‌ بشري‌ اهميت‌ بسزا دارد. باورهاي‌ اساسي‌ من‌ بر پايه‌ واقعيت‌ زندگي‌ و مكانيسم‌هاي‌ زيستي‌ استوار است‌. افرادي‌ كه‌ در شرايط‌ طبيعي‌ زندگي‌ شاد و سرحال‌اند بي‌ترديد از سلامت‌ جسماني‌ بيشتري‌ نيز برخوردارند. آشكارا مي‌توان‌ ديد كه‌ چه‌ كسي‌ در خانواده‌اي‌ با مهر و محبت‌ بار آمده‌ است‌. كودكان‌ شاد و خندان‌ رشد جسماني‌ بهتري‌ دارند، در قياس‌ با كودكان‌ تحت‌ ستم‌ و كتك‌ خورده‌. اين‌ كودكان‌ از نظر جسمي‌ و روحي‌ رنجورند. همه‌ اين‌ عواطف‌ مفيد اساس‌ سعادت‌ و توفيق‌ ماست‌ و ؤروت‌ اصلي‌ بشريت‌ به‌شمار مي‌آيد، اما نفرت‌ و حسادت‌ نيز در گوشه‌اي‌ از ذهن‌ ما جاي‌ دارد و به‌ مجردي‌ كه‌ پرورانده‌ شود، شخا آرامش‌ ذهني‌ را از دست‌ مي‌دهد. دچار سوءهاضمه‌ و فشارخون‌ و ديگر بيماري‌ها مي‌شود. به‌ عبارت‌ ديگر، از نظر زيستي‌ هم‌ بعضي‌ از هيجان‌ها براي‌ سلامت‌ ما بسيار زيان‌آور است‌ و بعضي‌ ديگر مي‌تواند مفيد باشد. پس‌ مي‌توان‌ بين‌ هيجان‌ مطلوب‌ و هيجان‌ نامطلوب‌ فرق‌ گذاشت‌.


در خود هيچ‌گونه‌ خشمي‌ نسبت‌ به‌ چيني‌ها احساس‌ نمي‌كنيد؟ آيا چيني‌ها براي‌ سلامت‌ شماخوب‌ هستند يا بد هستند؟


تصور مي‌كنم‌ مساله‌ چيني‌ها بسيار جدي‌ است‌، اما احساس‌ نفرت‌ ندارم‌.گاهي‌ رنجش‌ها و مسائل‌ كوچكي‌ پيش‌ مي‌آيد. برايتان‌ تعريف‌ كنم‌: چندي‌ پيش‌ با يكي‌ از خبرنگاران‌ تلويزيون‌ ملاقات‌ داشتم‌. به‌ آن‌ خانم‌ گفتم‌ اگر يك‌ بند سوالات‌ بي‌ربط‌ مطرح‌ كند از كوره‌ در مي‌روم‌ خانم‌ خبرنگار درباره‌ آينده‌ از من‌ سوال‌ مي‌كرد. به‌ او گفتم‌ در مقام‌ راهب‌ بودايي‌ به‌ آينده‌ فكر نمي‌كنم‌ اما تا جايي‌ كه‌ در توان‌ دارم‌ در اين‌ زندگي‌ تشريك‌ مساعي‌ خواهم‌ داشت‌. اما اگر بيش‌ از اندازه‌ به‌ فكر شهرت‌ام‌ باشم‌ اعمال‌ مثبت‌ من‌ هم‌ منتفي‌ خواهد شد و به‌ صورت‌ انگيزه‌ خودخواهي‌ من‌ در خواهد آمد. آن‌ خانم‌ باز همان‌ سوال‌ را تكرار كرد و باز همان‌ پاسخ‌ را شنيد. براي‌ بار سوم‌ هم‌ باز همان‌ سوال‌ كه‌ ديگر از كوره‌ در رفتم‌. بله‌، سال‌ گذشته‌ اين‌ خانم‌ را در نيويورك‌ ديدم‌ و از يادآوري‌ اين‌ صحنه‌ كلي‌ باهم‌ خنديديم‌.


فكر مي‌كنيد بارديگر تبت‌ را خواهيد ديد؟


بدون‌ شك‌، برآورد جهاني‌ از تغييرات‌ در چين‌ دگرگوني‌ بسيار مثبتي‌ را نشان‌ مي‌دهد. چيني‌ها بيش‌ از پيش‌ به‌ آيين‌ بودايي‌ تبتي‌ و فرهنگ‌ علاقه‌نشان‌ مي‌دهند. با تبت‌ هم‌ برخورد بهتري‌ دارند، در سطح‌ بالاي‌ حكومت‌ غالبا تفكر افراطي‌ و تند حاكم‌ است‌. اين‌ روزها كه‌ حكومت‌ چين‌ در درون‌ كشور و جامعه‌ خود با مشكلات‌ روبروست‌ به‌ آينده‌ تبت‌ بيشتر اميد دارم‌. البته‌ در پي‌ استقلال‌ يا جدايي‌ كامل‌ از چين‌ و مردم‌ چين‌ نيستيم‌. مي‌خواهيم‌ به‌ خودمختاري‌ قابل‌ پذيرشي‌ برسيم‌ تا بتوانيم‌ فرهنگ‌ خود، معنويت‌ و محيط‌ زيست‌ خود را حفظ‌ كنيم‌. زندگي‌ با مردم‌ چين‌ توقع‌ پيشرفت‌ مادي‌ را بالا مي‌برد. براي‌ 6 ميليون‌ تبتي‌ در سرزمين‌ پهناور قطعا يك‌ تنه‌ پيشرفت‌ دشوار خواهد بود. اگر با چيني‌ها بمانيم‌ از نظر اقتصادي‌ به‌ سود ما خواهد بود و پيشرفت‌ بهتري‌ خواهيم‌ داشت‌. اين‌ پايه‌ فكر من‌ است‌. اتحاديه‌ اروپا را ببينيد، منافع‌ مشترك‌ مهمتر از منافع‌ فردي‌ است‌.


قاعدتا به‌ عهده‌ داشتن‌ نقش‌ ديني‌ و معنوي‌ و نقش‌ سياسي‌ باهم‌ بايد بسيار دشوار باشد؟آيا آشتي‌ بين‌ اين‌ دو آسان‌ است‌؟


تاكنون‌ كه‌ فعاليت‌ سياسي‌ من‌ در مبارزه‌ براي‌ آزادي‌ بوده‌ است‌. منظورم‌ از آزادي‌، آزادي‌ دين‌ است‌ و آزادي‌ فرهنگ‌ تبتي‌. پس‌ نوع‌ سياستي‌ كه‌ در آن‌ دخالت‌ دارم‌ بخشي‌ از برنامه‌ معنويت‌ من‌ است‌. هرگاه‌ كه‌ سياست‌ حزبي‌ شود ديگر در آن‌ دخالت‌ نخواهم‌ داشت‌. اين‌ مطلب‌ را در 1992 كاملا روشن‌ ساختم‌ كه‌ پس‌ از آزادي‌ تبت‌ اين‌ قدرت‌ اندكم‌ را به‌ ديگران‌ مي‌سپارم‌ و به‌ صورت‌ شهروند عادي‌ تبتي‌ زندگي‌ خواهم‌ كرد. به‌ راستي‌ خدمت‌ به‌ ديگران‌ را مهمترين‌ امر مي‌دانم‌.


پس‌ براي‌ شما دموكراسي‌ همان‌ خدمت‌ به‌ ديگري‌ است‌؟


بله‌، البته‌! حاصل‌ دموكراسي‌ بايد به‌ جامعه‌ برسد و صلاح‌ و حرمت‌ ديگران‌ از 1951 كه‌ اين‌ مسووليت‌ را به‌ عهده‌ گرفتم‌ همواره‌ تامين‌ دموكراسي‌ را مد نظر داشتم‌. در 1959 به‌ هند آمدم‌ و از آن‌ زمان‌ براي‌ ايجاد دموكراسي‌ در تبت‌ تلاش‌ كرده‌ام‌. در حال‌ حاضر نمايندگان‌ خود را هر 5 سال‌ يكبار به‌ صورت‌ كاملا دموكراتيك‌ انتخاب‌ مي‌كنيم‌ و شخا من‌ مقام‌ نيمه‌ بازنشسته‌ را به‌ عهده‌ دارم‌.


سوال‌ آخر من‌. عالي‌جناب‌ در تمام‌ رويدادها،حتي‌ به‌ هنگام‌ رنج‌ها، لطف‌ خود را از مردم‌ دريغ‌ نفرموده‌ايد. نمي‌دانم‌ آيا ممكن‌ است‌ روزي‌ به‌ ايران‌ بياييد؟


در جلسه‌اي‌ خانم‌ شيرين‌ عبادي‌ برنده‌ جايزه‌ نوبل‌ از ايران‌ را ملاقات‌ كردم‌ و اشتياق‌ خود را براي‌ ديدار از ايران‌ بيان‌ داشتم‌. در چشم‌ من‌ مسلمان‌، هندو، بودايي‌، حتي‌ كمونيست‌همه‌ موجودات‌ بشري‌ هستيم‌ و عملا باهم‌ روي‌ يك‌ سياره‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌. اين‌ انديشه‌ كه‌ آمريكا يا اروپا مراكز جهان‌ هستند البته‌ خطاي‌ بزرگي‌ است‌. مسلمانان‌ نيز معيار كل‌ جهان‌ نيستند. بايد جهان‌ را كشف‌ كرد و سنت‌هاي‌ متفاوت‌ را شناخت‌. هميشه‌ مشتاق‌ بوده‌ام‌ كه‌ جوامع‌ گوناگون‌ و نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ را بشناسم‌. واقعا بر اين‌ باورم‌ كه‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ تماس‌ بيشتر با دنياي‌ خارج‌ نياز دارد. انزوا نحوه‌ تفكر كهنه‌اي‌ است‌. كشورهاي‌ اسلامي‌ نيازمند ارتباط‌ با جهان‌ خارج‌اند تا كشف‌ و شناسانده‌ شوند. متاسفانه‌ به‌ سبب‌ شفاف‌ نبودن‌ در رسانه‌ها به‌ صورت‌ مثال‌هاي‌ ناپسند درآمده‌اند و نيكي‌هاي‌ آنها پنهان‌ مانده‌ است‌. بدون‌ شفافيت‌، همبستگي‌ و دوستي‌ ميان‌ ملت‌ها شكوفا نخواهند شد. اين‌ ديدگاه‌ من‌ است‌.


اگر به‌ ايران‌ سفر كنيد با افتخار ميزباني‌ حضرتعالي‌ را پذيرا هستم‌.


مثالي‌ برايتان‌ بزنم‌. چند سال‌ پيش‌ از فلسطين‌ ديدار كردم‌ مردم‌ فلسطين‌ از من‌ استقبال‌ كردند و سرپوش‌ عربي‌ را پيشكش‌ دادند و من‌ برسرم‌ گذاشتم‌ و بعد مرا سوار خر كردند. بنا به‌ سنت‌ تبتي‌ خرسواري‌ مذموم‌ است‌. اما به‌ خود گفتم‌: چه‌ مانعي‌ دارد؟حكايت‌ ديگري‌ برايتان‌ بگويم‌. در لاداخ‌ در برخي‌ از جوامع‌ مسلمانان‌ اگر تن‌ فرد بودايي‌ به‌ جامه‌ شخا مسلماني‌ ماليده‌ شود فرد مسلمان‌ بايد غسل‌ كند. پس‌ فرد بودايي‌ نجس‌ به‌ شمار مي‌آيد چون‌ بي‌دين‌ است‌. وانگهي‌ يك‌ بودايي‌ با يك‌ مسلمان‌ هرگز همسفره‌ نمي‌شود اما هنگامي‌ كه‌ از فلسطين‌ ديدن‌ مي‌كردم‌ فلسطينيان‌ مرا به‌ نهار دعوت‌ كردند و من‌ مشتاقانه‌ دعوت‌ آنها را پذيرفتم‌ و با آنها غذاخوردم‌ و چه‌ غذاي‌ خوشمزه‌اي‌! اين‌ اهميت‌ دارد و بسيار اهميت‌ دارد. مي‌گوييم‌ همه‌ موجودات‌ بشري‌ دهان‌ و شكم‌ دارند. اين‌ برخورد از اهميت‌ خاصي‌ برخوردار است‌ بايد به‌ اين‌ فكر كنيم‌ كه‌ بيش‌ از شش‌ ميليارد موجود بشري‌ روي‌ كره‌ ارض‌ زندگي‌ مي‌كنند و ناگزيريم‌ آينده‌ را با هم‌ طرح‌ بريزيم‌ .

منبع:روزنا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 13:10  توسط ق - غریب  | 

پیام دبیرکل سازمان ملل بمناسبت روز بین المللی حمایت از قربانیان شکنجه

Tue / 27 06 2006 / 6:06

شرق: مردم جهان عزم خود را براى مبارزه با رفتار غيرانسانى، تحقيركننده و خشن در هر كجا كه رخ مى دهد، جزم كنند. دبيركل سازمان ملل متحد در پيامى به مناسبت روز بين المللى حمايت از قربانيان شكنجه برابر با پنج تيرماه (۲۶ ژوئن) با اعلام اين موضوع گفت: روز بين المللى حمايت از قربانيان شكنجه توجه همگان را نسبت به آلام قربانيان شكنجه، خانواده ها و جوامع ايشان جلب مى نمايد و فرصتى به ما براى تجديد تعهد دسته جمعى در محكوم كردن شكنجه و كليه مجازات هاى تحقيركننده، غيرانسانى و خشن مى دهد.
ممنوعيت شكنجه به خوبى تثبيت شده، بدون قيد و شرط و ابهام و واضح است. در تمامى جريانات، زمان هاى جنگ و صلح اعتبار دارد. شكنجه تحت نام هاى متفاوت قابل اعمال نيست: تنبيه خشن و غيرعادى قابل قبول و قانونى نيست، هرآنچه هركس آن را بنامد. در عين حال معضل شكنجه در بسيارى از جوامع وجود دارد و حتى به وسيله دولت ها و ماموران آنها مورد مسامحه و بهره بردارى قرار مى گيرد.
بايد همگى تلاش نماييم اين لكه زشت را از وجدان بشريت پاك كنيم. ما بايد عليه چنين عملكردهايى قوياً صحبت كنيم و تلاش هاى خود را براى خاتمه شكنجه تجديد نماييم. من از اجراى پروتكل اختيارى مربوط به كنوانسيون عليه شكنجه و ساير مجازات ها و رفتارهاى تحقيركننده، غيرانسانى و خشن استقبال مى نمايم. اين پروتكل مى تواند با ايجاد نظام بازديدهاى ملى و بين المللى از مكان هاى حبس به جلوگيرى از سوءرفتار با بازداشت شدگان كمك كند. من از تمامى كشورها تقاضا مى كنم تا اين كنوانسيون و پروتكل اختيارى آن را اگر تصويب نكرده اند، حتماً به تصويب برسانند و اجازه دهند تا قربانيان، شكايات شخصى خود را تحت اين ابزار ارائه دهند. امسال مصادف است با بيست و پنجمين سالگرد تاسيس صندوق داوطلبانه ملل متحد براى قربانيان شكنجه. اين صندوق بزرگترين صندوق انسان دوستانه سازمان ملل است كه حمايت حياتى به سازمان هايى ارائه مى دهد كه به قربانيان شكنجه و خانواده هاى آنها كمك مى كنند. من از اهداكنندگان موجود براى حمايتشان از اين صندوق تشكر مى كنم و جامعه بين المللى را ترغيب مى نمايم تا سخاوتمندانه به اين صندوق كمك نمايند. همچنين من از اقدامات سازمان هاى غيردولتى در سراسر جهان در حمايت از بازپرورى قربانيان شكنجه و خانواده هاى آنها كمال تشكر را دارم. در اين روز بين المللى حمايت از قربانيان شكنجه اجازه دهيد تا حقوق و منزلت مسلم كليه مردان و زنان را مورد تاييد مجدد قرار دهيم و اجازه دهيم عزم خود را براى مبارزه با رفتار غيرانسانى، تحقيركننده و خشن در هركجا كه ممكن است به وقوع بپيوندد، جزم نماييم.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:28  توسط ق - غریب  | 

فال حافظ

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

وانچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست

طلب از گم شدگان لب دریا میکرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو بتائید نظر حل معما میکرد

دیدمش خرم وخندان قدح باده بدست

واندرآن آئینه صد گونه تماشامیکرد

گفتم این جام جهان بین بتو کی دادحکیم

گفت آنروز که این گنبد مینامیکرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد

این همه شعبده خویش که میکرد اینجا

سامری پیش عصاو ید بیضامیکرد

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست

گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 17:39  توسط ق - غریب  |