تبليغاتX
یاداشت های خلوت تنهائی

یاداشت های خلوت تنهائی

مدارِ فاجعه

شعر آخرين

نانی تلخ
و شرابی گس
و فريادِ بيگاهِ مسافری کِش
خار و صليب در راه است
ا‌ين بوسه‌ی وداعم را
يکسان
بين تمامی مردم
قسمت کنيد
زان پيشتر
که سهواً
لب به زهرِ کينه بيالايد
***
شب بر مدارِ فاجعه خفته‌ست
در جلجتا چه می‌گذرد؟
که ناقوس‌های ندبه خاموشند
من
با نوشيدن آخرين جرعه‌ی جامم
ميعادِ عشق را
بر سفره‌ی شامِ آخر
تکرار می‌کنم.
***
بر فراز شبستان، اما
توفان تند خون
بر صليب می‌گذرد.


شعربالا آخرین سروده قلمی  حسين اقدامی( صدرائی ) شاعر و نویسنده و مترجم ‌‌   عضو کانون نویسندگان ایران است که  در تابستان سال ۶۷  همراه با هزاران زندانی سیاسی دیگر اعدام گردید

یادشان گرامی باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:20  توسط ق - غریب  | 

با آن كه در مي كده ها باز ببستند

 

با آنكه سبوي مي ما را بشكستند

 

با محتسب شهر بگوئيد كه هشدار

 

هشدار كه من مست مي هر شبه هستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:14  توسط ق - غریب  | 

پنجاه و سومین سالگرد عملیات آژاکس

مرداد ماه هميشه براي مردم ايران كه مدتها با پديده استعمار و استبداد آشنا بوده‌اند، ماهي است كه حکايت‌هاي دردناكي را در حافظه تاريخي خود جاي داده است.
53 سال پيش در چنين روزهايي، دو كشور انگليس و آمريكا در حال انجام تمهيداتي بودند تا دولت قانوني و منتخب مردم ايران را به وسيله كودتا از قدرت ساقط سازند و كردند. 

ملت ايران هيچ‌گاه نام و خاطره دو كشور آمريكا و انگليس را فراموش نخواهد كرد.  

آقاي آبراهاميان، مورخ، در خصوص منابع تحقيقاتي خويش در مورد كودتاي 28 مرداد 1332 مي گويد: « عبور يک شتر از سوراخ سوزن آسانتر از دسترسي يك تاريخ نگار به آرشيو سيا درباره كودتاي 1332 ايران است. با وجود اينكه نيم قرن سپري شده، سلسله پهلوي ساقط گشته،جنگ سرد به پايان رسيده، اكثر شركت كنندگان در كودتا بدرود حيات گفته و مواد و اسناد مربوط به ساير اقدامات پنهاني، از قبيل گواتمالا منتشر گشته اند، اين آرشيوها كماكان غير قابل دسترسي هستند.» 

كرميت روزولت، كارگردان كودتاي 28 مرداد 1332 در خاطراتش مي گويد: « آقايان يك مسئله را بايد كاملاً روشن سازم. ما در اين اعمال مخاطره آميز موفق بوديم براي اينكه ارزيابي ما از وضعيت ايران صحيح بود. » 
در بررسي مواد ادبي يونان باستان، خصوصا دوره هايي كه مربوط به جنگ هاي ايران و يونان مي شود، نام يك تراژدي نويس زبر دست كه در عرصه درام و تراژدي فقط شكسپير توانسته به پاي وي برسد، چشم را می نوازد. سوفوكل، تراژدي نويس دنياي قديم، در حدود 495 پيش از ميلاد در يونان متولد شد. پدرش صاحب كارخانه شمشير سازي بود و از جنگهاي ايران و يونان، ثروت فراواني اندوخته بود. وي در دوران طلايي يونان يعني عهد پر يكلس زندگي مي كرده است. سوفوكل 113 نمايش نامه نوشت است كه امروز به غير هفت نمايشنامه، بقيه آنها از بين رفته است. در اهميت شاهكار او همين بس كه دو نمايشنامه اوديپ و الكترا، زير بناي فكري و تحقيقاتی فرويد، پدر علم روانشناسي را تشكيل داده است.

اين تراژدي‌نويس يك نمايشنامه تراژديك به نام آژاكس دارد كه مورد نظر ماست و به نظر می رسد که طرز كار دروني كودتاي 28 مرداد 1332، برگرفته از همين نمايشنامه باشد.
خلاصه اين نمايشنامه چنين است: (آژاكس كه يك دلاور قهرمان يوناني است، مغرور مي شود و به نصايح پدر پيرش مبني بر آنكه براي پيروزي، از خداوند استعانت كند، گوش فرا نمي دهد. در برخورد با رقيبش اوديسئويس دچار حسادت مي گردد الهه آتنا -الهه پشتيبان مردان جنگي كه هميشه راه پيروزي را در اختيار آنان قرار مي دهد- نيز وي را مي فريبد و پرده اي از اوهام را در نظر او مي افكند و بينايي او را مي گيرد و عقل وي را زائل مي كند. همچنين الهه آتنا به رقيب آژاكس، اوديسئوس كمك مي كند تا اوديسئوس آبروي آژاكس را با شايعه نزد مردم شهر ببرد. اودسيئوس نيز با رواج و بزرگنمايي اشتباه آژاكس در نزد مردم و اينكه چنين شخصيتي كه عقلش زايل شده قابل پيروي نمي باشد، مردم را از حمايت و پيروي از آژاكس منحرف مي كند. همچنين ياران و طرفداران آژاكس نيز از وي دست مي كشند و هر كدام از ترس انتقام اوديسئوس به طرفي مي گريزند. در آخر نيز آژاكس چون آبروي خويش را ريخته مي بيند، خودكشي مي كند اوديسئوس موفق، با اصرار ديگران و براي تطهير خويش، اجازه مي‌دهد كه آژاكس را با احترام دفن كنند.) اگر به وقايع كودتاي 28 مرداد 1332 بنگريم، مي بينيم كه ماهيت اصلي كودتا از روندي كه در همين نمايشنامه ها بيان شده است، پيروي مي كند.

نياز اصلی كودتاهاي از اين دست يك جو رواني است، تا مردم، فرد و يا گروهي كه كودتا در خصوص آنها مي بايد صورت پذيرد را، به خطا وادارد و با تبليغات سياه و مسموم طوري نشان دهند كه مرتكب اشتباهات فاحشي شده اند و ديگر قابل پيروزي نيستند و بدين ترتيب شكاف بين آنان و طرفدارانشان ايجاد مي نمايند. اوديسئوس در نمايشنامه آژاكس از همين عامل بهره برده و با تخريب وجهه آژاكس در نزد مردم به وسيله شايعاتي كه رواج مي دهد و مردم هم چيزي به آن مي افزايند، عملاً جو افكار عمومي را به سمت و سويي مي برد، كه طرفداران و ياران نزديك آژاكس، پس از اشتباه او مي گويند: ما را دگر در اينجا كاري نيست جز آنكه سر خود بپوشيم و آهسته بگريزيم يا به شتاب سوار قايق ها شده، پارو زنان رو به دريا نهيم تا از قهر و غضب سرداران خود و پسران (اتروس) رهايي يابيم. و بدين ترتيب زمينه حذف رقيب اودسيئوس يعني آژاكس فراهم مي آيد.
به تعبير نمايش نامه: (اينست قاعده كارها، بزرگان را هدف تير ملامت كني، كه نشانه ات هرگز به خطا نخواهد رفت. آري شماتت و بدنامي پيوسته در سراسر راه بزرگان خفته است.)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:19  توسط ق - غریب  | 

برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی

زرافشان , موسوی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید

زرافشان , موسوی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید

زرافشان , موسوی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید

زرافشان , موسوی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید

============================

 ارغوان

ارغوان شاخۀ همخون جدا ماندۀ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟
...
من درین گوشه که از دنیا بیرون است،
آسمانی به سرم نیست.
از بهاران خبرم نیست.
آنچه می بینم دیوار است.
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو برمی کشم از سینه نفس
نفسم را برمی گرداند.
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند.
...
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست.
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست.
...
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است.
آفتابی هرگز
گوشۀ چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
...
اندرین گوشۀ خاموش فراموش شده،
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد.
...
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید؟
...
ارغوان پنجۀ خونین زمین
دامن صبح بگبر
وز سواران خرامندۀ خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم می گذرند؟
...
ارغوان خوشۀ خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرۀ باز سحر غلغله می آغازند،
جان گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر،
به تماشاگه پرواز ببر.
آه، بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند.
...
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
...
تو بخوان نغمۀ ناخواندۀ من
ارغوان شاخۀ همخون جدا ماندۀ من.

تهران، فروردین 1363

هوشنگ ابتهاج ( ه الف . سایه )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:29  توسط ق - غریب  | 

محمد قائم مقامي آزاد شد

ادوارنيوز : محمد قائم مقامي دانشجوي فوق ليسانس فيزيک دانشگاه تهران نيز که از 32 روز پيش در بند 209 زندان اوين بازداشت بوده است ، روز گذشته آزاد شد.

به گزارش خبرنگار ادوارنيوز اين دانشجوي دانشگاه تهران كه از روز جمعه 20 مرداد ماه به بيمارستان  منتقل شده بود ، روز گذشته آزاد شده است .

( احتمالا  بعلت بازتاب  ناشی از درگذشت اکبر محمدی در زندان )  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 8:35  توسط ق - غریب  | 

پنجاهمين سالگشت مرگ برتولت برشت

 ۱۴ اوت برابر است با پنجاهمين سالگشت مرگ برتولت برشت. آوازه‌ى برشت به عنوان يكى از بزرگترين انديشه‌پردازان ادبى، نمايشنامه‌نويسان و شاعران آلمانى سده‌ى بيستم تثبيت شده است.

  راستي را
    راستي را كه به دوراني سخت ظلماني عمر مي گذاريم
    كلمات بي گناه
    نابخردانه مي نمايد
    پيشاني صاف
    نشان بي عاري است
    آن كه مي خندد
    هنوز خبر هولناك را
    نشنيده است
    چه دوراني !
    كه سخن از درختان گفتن
    كم و بيش
    جنايتي است .
    چرا كه از اين گونه سخن پرداختن
    در برابر وحشت هاي بي شمار
    خموشي گزيدن است !
    نيك آگاهيم
    كه نفرت داشتن
    از فرومايگي حتي
    رخساره ما را زشت مي كند.
    نيك آگاهيم
    كه خشم گرفتن
    بر بيدادگري حتي
    صداي ما را خشن مي كند.
    دريغا!
    ما كه زمين را آماده مهرباني مي خواستيم كرد
    خود مهربان شدن
    نتوانستيم !
    چون عصر فرزانگي فراز آيد
    و آدمي
    آدمي را ياور شود
    از ما
    اي شمايان
    با گذشت ياد آريد!
    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:5  توسط ق - غریب  | 

مرجان

 

 سنگي است زير آب
 در گود شب گرفته درياي نيلگون
 تنها نشسته در تك آن گور سهمناك
 خاموش مانده در دل آن سردي و سكون
او با سكوت خويش
 از ياد رفته اي ست در آن دخمه سياه
هرگز بر او نتافته خورشيد نيم روز
 هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسيار شب كه ناله برآورد و كس نبود
كان ناله بشنود
بسيار شب كه اشك برافشاند و ياوه گشت
 در گود آن كبود
سنگي است زير آب ولي آن شكسته سنگ
زنده ست مي تپد به اميدي در آن نهفت
دل بود اگر بهس ينه دلدار مي نشست
 گل بود اگر به سايه خورشيد مي شكفت

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سايه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 17:45  توسط ق - غریب  | 

شیرین ترین آواز

گفتمش:
            -«شيرين‌ترين آواز چيست؟»
چشم غمگينش به رويم خيره ماند،
قطره قطره اشکش از مژگان چکيد،
لرزه افتادش به گيسوی بلند،
زير لب، غمناک خواند:
-«ناله‌ی زنجير‌ها بر دست من!»
گفتمش:
           -«آنگه که از هم بگسلند...»

خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت:
-«آرزويی دلکش است، اما دريغ!
بخت شورم ره بر اين اميد بست.
وآن طلايی زورق خورشيد را
صخره‌های ساحل مغرب شکست!...»

من به خود لرزيدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می‌گريست.
گفتمش:
          -«بنگر، در اين دريای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی‌است!»

سر به سوی آسمان برداشت، گفت:
-«چشم هر اختر چراغ زورقی‌است،
ليکن اين شب نيز دريايی‌است ژرف.
ای دريغا شب روان! کز نيمه راه
می‌کشد افسون شب در خوابشان...»
گفتمش:
          -«فانوس ماه
می‌دهد از چشم بيداری نشان...»

گفت:
       -«اما، در شبی اين‌گونه گنگ
هيچ آوايی نمی‌آيد به گوش...»
گفتمش:
         -«اما دل من می‌تپد.
گوش کن، اينک صدای پای دوست!»
گفت:
      -«ای افسوس، در اين دام مرگ
باز صيد تازه‌ای را می‌برند،
اين صدای پای اوست!...»

گريه‌ای افتاد در من بی‌ امان.
در ميان اشکها، پرسيدمش:
-«خوشترين لبخند چيست؟»
شعله‌ای در چشم تاريکش شکفت،
جوش خون در گونه‌اش آتش فشاند،
گفت:
      -«لبخندی که عشق سر‌بلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند.»
من ز جا برخاستم،
                          بوسيدمش.
                                               «ه.ا.سايه»
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:51  توسط ق - غریب  | 

در ادامه سیاست چماق و هویج



پیمان مسکین خدا هم آزاد شد
البته تبریک برای آزادی
اما یادمان باشد که در سیاست چماق و هویج معمولا بعد از هر چماق ( قتل اکبر محمدی ) هویج را سردمداران حکومت برای فراموشی درد چماق بکار میگیرند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:40  توسط ق - غریب  | 

تبریک

آزادي منصور اسانلو برتمامی کارگران عزيز و زحمتکش مبارک باد.

آزادي منصور اسانلو برتمامی کارگران عزيز و زحمتکش مبارک باد.
 

ما روزي عاشقانه بر مي گرديم
بر درد فراق چاره گر مي گرديم
از پا نفتاده ايم و تا سر داريم
 در گرد جهان به درد سر مي گرديم
خندان ما را دوباره خواهي ديدن
هرچند كه با ديده تر مي گرديم
خاكستر ما اگر كه انبوه كنند
ما در دل آن توده شرر مي گرديم
گر طالع ما غروب غمگيني داشت
 اي یار سپيده سحر مي گرديم
چون نوبت پرواز عقابان برسد
ما سوختگان صاحب پر مي گرديم
نايافتني نيست كليد دل تو
 نا يافته ايم ؟ بيشتر مي گرديم
از رفتن و بدرود سخن ساز مكن
 اي خوب ! بگو بگو كه بر مي گرديم

س- كسرايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 9:6  توسط ق - غریب  | 

مدارک پدر و مادر اکبر محمدی


خلاصه‌ای از وضعيت جنازه اكبر

نيروهای امنيتی و اطلاعات حكومت جبار و خودكامه جمهوری اسلامی بدن عريان فرزندم را داخل اتومبيل استيشن با وضعيت نا مناسب قرار دادند و ما را تهديد كردند در صورت برگزاری مراسم تشيع جنازه و ايجاد هر گونه تش جنازه اكبر را به تهران برمی‌گردانند و بصورت پنهانی دفن خواهند كرد و حتی آدرس محل دفن را نخواهيم داد و همچنين تهديد كردند كه در صورتيكه با شرايط ما موافقت ننماييد به منوچهر مرخصی نمی‌دهيم. آقای سعيد اشرف‌پور دائی اكبر در موقع شستن و كفن كردن اكبر حضور داشت و آنچه ديده بيان داشت:
چشمانش و دهانش باز بود و پيشانيش ورم كرده و دندانهايش از دهان بيرون زده بود. كاسه سرش شكسته بود و از ناحيه زير گلو تا شكم دوخته شده بود و پشت اكبر نيز پاره و دوخته شده بود. كتف و بازو ، پشت ، بالای شانه و كف پاها هم كبود بود، شكمش فرورفته و دنده‌هايش بيرون زنده بود و در موقع شستن از ناحيه پشت سر و درون گوش خون می‌آمد كه پنبه گذاشتيم. انگشتان دستهايش جمع شده بود، دور پيچ‌های دست و پايش كبود بود و هاله‌ای از كبودی دور چشمانش گرفته بود و وزن اكبر كه قبل از اعتصاب غذا نو و پنج كيلو بوده به حدود چهل و پنج كيلو تقليل يافت. من و همسرم باتفاق اقوام وآشنايان در زمان دفن، جنازه اكبر را بشرحی كه در بالا تووصيف شد مشاهد نموديم جنازه شبيه اكبر نبود و انگار قبل از آوردن به آمل بشدت گريم شده بود.(برای كم نشان دادن آثار شكنجه) جنازه اكبر چنان وضعيت نامناسبی داشت كه در زمان نشان دادن جنازه به دائی ديگرش آقای عليرضا اشرف‌پور، پزشك پزشكی قانونی پس از بيرون كردن نيروهای اطلاعاتی اظهار داشت شما می‌توانيد بدون هيچ نگرانی و ترسی شكايت نمائيد. در پايان از تمامی سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشر در خواست نبش قبر و كالبد شكافی اكبر برای تعيين علت مرگش را داريم. در ذيل ورقه اقوام و آشنايان كه جنازه را مشاهد نمودند و اظهارات فوق تاييد می‌نمايند.

محمد محمدی ، پدر اكبر محمدی (امضاء)
گل‌جهان اشرف‌پور، مادر اكبر محمدی (امضاء)

رونوشت به:
دفتر سازمان ملل
دفتر سازمان حقوق بشر
دفتر ديده‌بان حقوق بشر
دفتر پزشكان بدون مرز
دفتر خبرگزاری‌ها و نشريات داخل و خارج از كشور






بازداشت شماری از شركت‌كنندگان در مراسم اكبر محمدی

دستگیری ده ها نفر از فعالین دانشجویی که قصد داشتند در مراسم ختم اکبر محمدی شرکت نمایند
صبح روز جمعه ده ها نفر از فعالین دانشجویی که به قصد شرکت در مراسم ختم اکبر محمدی از تهران عازم آمل بودند، قبل از رسیدن به آمل، در پلیس راه گردنک، توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند. این افراد که به وسیله دو دستگاه مینی بوس ساعت ٧ بامداد جمعه از تهران خارج شدند، ساعت ٩ اتومبیل هایشان توسط نیروهای امنیتی متوقف شده و همگی بازداشت شدند. در میان افراد بازداشت شده اسامی افرادی چون محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، حنیف یزدانی، هومن کاظمیان، علی عزیزی، معصومه لقمانی، علی ملیحی، حبیب حاج حیدری، علی جمالی، سمیرا صدری، بهاره هدایت، ایمان براتیان و ... به چشم می خورد. محمد هاشمی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم، ظهر امروز طی تماسی با منزل عنوان داشت، بازداشت شدگان منتظرند تا ساعت ٣ بعدازظهر با همراهی نیروهای امنیتی تحت الحفظ به تهران بازگردانده شوند. اما بیم آن می رود پس از انتقال این افراد به تهران همگی بازداشت شوند و یا دست کم برخوردی که با بازداشت شدگان تجمع زنان شد با فعالین سیاسی-دانشجویی بازداشت شده بشود. گفتنی است در تجمع زنان که در خردادماه امسال برگزار شد، بیش از ٧٠ نفر دستگیر شدند که به مرور زمان همگی آن ها آزاد شدند اما در آن میان علی اکبر موسوی خوئینی، نماینده شجاع دوره ششم مجلس و دبیرکل سازمان ادوار تحکیم، از آن زمان در بازداشت به سر می برد.آخرین گزارش ها حاکی از آن است که افراد بازداشت شده در حال انتقال به تهران هستند.


گزارشی از برگزاری مراسم اكبر محمدی

ادوار نيوز : مراسم بزرگداشت اكبر محمدی از صبح امروز بر سر مزار او در روستای كنگميان واقع در ٣٠ كيلومتری جاده آمل به بابل برگزار شد .
به گزارش خبرنگار ادوارنيوز از آمل ،‌ در اين مراسم كه عليرغم ممانعت از حضور تعداد زيادی از اعضای سازمان دانش آموختگان ايران و دفتر تحكيم و با اخطار جدی مقامات امنيتی به برگزار كنندگان و شركت كنندگان برگزار می شد تعدادی از چهره های سياسی و فرهنگی از جريان های مختلف حضور داشتند كه از جمله می توان به حضور نمايندگانی از شورای مركزی سازمان دانش آموختگان ايران ، حزب ملت و … اشاره كرد .

حضور گسترده نيروهای امنيتی و لباس شخصی در اين مراسم بسيار چشمگير بود و به گفته پدر اكبر محمدی از قبل هم اعلام كرده بودند كه مراسم بايستی تا حد ممكن در سكوت و آرامش برگزار شود .
در اين مراسم پدر اكبر محمدی در حالی كه به شدت متاثر بود و اشك می ريخت با در آغوش گرفتن منوچهر محمدی كه لباس های اكبر محمدی را نيز بر تن داشت به حاضران گفت: از امروز برای من منوچهر هم اكبر است هم منوچهر و من از امروز اكبر را در سيمای منوچهر می بينم. وی در همين حال گفت: نگذاريد خون اكبر بی نتيجه بماند و راه او را ادامه دهيد .
مادر اكبر محمدی نيز در حالی كه گل و شيرينی بر روی مزار اكبر محمدی گذارده بود در اين مراسم گفت : امروز روز عروسی فرزندم است و همه شما در جشن عروسی اكبر شركت كرده ايد .
اين گزارش می افزايد در شهر آمل همه اهالی نشانی منزل اكبر محمدی را می شناختند و با شركت كنندگان در اين مراسم ابراز همدردی می كردند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:37  توسط ق - غریب  | 

مصاحبه ای که عاملان جنايت را معرفي مي کند

سندي در مورد قتل محمدي

کوروش سليمی

۱۰ مرداد ۱۳۸۵

سندي در مورد قتل محمدي

يک روز بعد از مرگ اکبر محمدی در زندان اوين، در حالی که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدی در حال تلاش برای صورت دادن سناريوئی به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدی بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها برای عادی نشان دادن مرگ اين دانشجوی زندانی است.

پدر منوچهر و اکبر محمدی روز يکشنبه در مصاحبه ای با راديو فردا بر اساس گزارش هائی که زندانيان همبند فرزندش به وی داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعی دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل دیسک کمر وی وضع بدی دارد.

در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدی از راديو فردا پخش شد، آقای محمدی در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد و در حالی که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد .بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟

کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستانی که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجرای مرگ اکبر محمدی را يک مرگ غيرمترقبه ولی طبيعی جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوی زندانی بزرگ ترين برگه ای است که مانع از سناريوسازی می شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه های تحقيق امکان بررسی بدهند و از جمله شرايط را برای کالبد شکافی و بررسی های مستقل ايجاد کنند.

مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقای محمدی پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وی جواب داده بود گزارشی که از همبندان اکبر به ما دادند، حتی گزارشی که از درمانگاه به ما می رسد. او در وضعيت بسيار بدی نشان می دهد. آقای محمدی که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلای فرزندانش با آن ها ملاقاتی نداشته اند.

بعد از دستگيری اکبر و منوچهر محمدی، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائی در جهت آگاهی جامعه بشری از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وی رضا نيز به ترکيه متواری شده است. به گفته آقای محمدی: "بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه می خواهد؟ همه ما را متواری کرده. بچه های ما را زير لگد دارند می کشند. از جان خانواده ما چه می خواهند، ما را دارند از بين می برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار می کنند؟ بچه های ما را متواری کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمی دانم اکبر من در چه حالی است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايی که به ما رسيده است از زندانيان سياسی داخل اوين. از شما خواهش می کنم صدای نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."

واکنش وکيل محمدی

نعمت احمدی، از وکلای اکبر محمدی شب گذشته در مصاحبه ای با روز گفت تمام افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر و دارو به وی نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وی از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتی داروهايم را در اختيار من نمی گذارند.

اکبر محمدی ماه گذشته در مرخصی بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدی از سوی وزارت اطلاعات وی و مدتي بعد احمد باطبی به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدی می گوید من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب می کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و از آيت الله شاهرودی می خواهم کليه افرادی که دستور دستگيری وی را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کسانی که در زندان اوين با توجه به بيماری تائيد شده وی داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئی قرار گیرند.

با توجه به اين که وکلای اکبر باطبی دانشجوی ديگری که زندانی شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا می کند. گفته می شود اکبر باطبی از سه روز قبل در بند عمومی نيست و ارتباط وی با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادی به سر می برد.

نقل از: روز

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 12:5  توسط ق - غریب  | 

پایان یک زندگی

 

 

1385/03/22 خبر گزاري ايسنا  

گله پدر اكبر محمدي از بازگشت فرزندش به زندان

 

پدر اكبر محمدي گفت: عليرغم ارائه طول درمان نامحدود از سوي پزشكي قانوني به فرزندم، وي به زندان بازگردانده شد

 

 

۰۳/۰۵/۱۳۸۵

 

اكبر محمدي ممنوع‌‏‌‏ الملاقات شده است

 

تهران- خبرگزاري كار ايران


وكيل اكبر محمدي، از دانشجويان زنداني گفت كه موكلش ممنوع‌‏الملاقات شده است.

خليل بهراميان در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب، گفت: روز دوشنبه براي ملاقات با اكبر محمدي به زندان اوين رفتم كه آنجا اعلام شد وي چون در اعتصاب غذا به سر مي‌‏برد، ممنوع الملاقات است.
وي همچنين وضعيت جسمي اكبر و منوچهر محمدي را نامطلوب عنوان كرد. اكبر و منوچهر محمدي در پي حوادث كوي دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شدند.

 

 

 

سايت بازتاب  ساعت 12:8  دقيقه   9 مرداد ماه

 

درگذشت اكبر محمدي در زندان اوين

 


 


۹ مرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۲:۸

تعداد بازديد : 3596

كد خبر : ۴۴۲۹۶

 

اكبر محمدي از دانشجوياني كه در جريان حوادث كوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به حكم اعدام و سپس به 15 سال حبس تعزيري محكوم شد، يكشنبه شب، هشتم مرداد ماه بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين درگذشت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 13:21  توسط ق - غریب  | 

خاطره درگذشتگان تابستان 67

 آن عاشقان شرزه

 آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند
رفتند و شهر خفته ندانست كيستند
 فريادشان تموج شط حيات بود
 چون آذرخش در سخن خويش زيستند
مرغان پر گشوده ي طوفان كه روز مرگ
دريا و موج و صخره بر ايشان گريستند
 مي گفتي اي عزيز ! سترون شده ست خاك
اينك ببين برابر چشم تو چيستند
 هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرين شقايق اين باغ نيستند

شفيعی کدکنی (م.سرشک)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 10:53  توسط ق - غریب  | 

در ششمین سال دوری از شاملو

کژمژ و بی انتها...
کژمژ و بي‌انتها
به طول ِ زمان‌های پيش و پس
ستون ِ استخوان‌ها
چشم‌خانه‌ها تهي
دنده‌ها عريان
دهان
 
  يکي برنامده فرياد
فرو ريخته دندان‌ها همه،
سوت ِ خارج‌خوان ِ ترانه‌ی روزگاران ِ از يادرفته
در وزش ِ باد ِ کهن
 
  فرونستاده هنوز
 
  از کي ِ باستان.

باد ِ اعصار ِ کهن در جمجمه‌های روفته
بر ستون ِ بي‌انتهای آهکين
فروشده در ماسه‌های انتظاری بدوی.

دفترهای سپيد ِ بي‌گناهي
به تشتي چوبين
بر سر
معطل مانده بر دروازه‌ی عبور:
نخ ِ پَرکي چرکين
بر سوراخ ِ جوالدوزی.

اما خيال‌ات را هنوز
فراگرد ِ بسترم حضوری به کمال بود
از آن پيش‌تر که خواب‌ام به ژرفاهای ژرف اندرکشد.

گفتم اينک ترجمان ِ حيات
تا قيلوله را بي‌بايست نپنداری.

آن‌گاه دانستم
که مرگ
 
  پايان نيست.

۱۳۷۸
ا.بامداد
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 17:9  توسط ق - غریب  |