سنگين نشسته برف غمگين نشسته شب اندوه من به دل تشويش من به لب آتش اگربميرد آتش اگر كه سايه به صحرا نيفكند در راه گرگ ها به قافله ها مي زنند باز سيماي بي نوايي و بي برگ باغ ها بانگ كلاغ ها
سیاوش کسرائی
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 15:45  توسط ق - غریب
|