سرود
زده شعله بر چمن در شب وطن خون ارغوان ها
تو ای بانگ شور افکن تا سحر فکن شعله تا کران ها
که لبخند آزادی ،خوشه شادی تا سحر بروید
سرود ستاره را موج چشمه با آسمان بگوید
ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید
زند بال و پر ز نو آن کبوتر و سوی میهن آید
گرفته تما م شب شاخه ای به لب سرخ و گرده افشان
چو از گرده بگذرد دانه پرورد بر زند بهاران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:6  توسط ق - غریب
|
